تبلیغات
سیاست نامه - باروخ اسپینوزا (Spinoza)
 
درباره وبلاگ


((شرم بـر مــن اگـــر حــریـــم تـــو پـیــــش
چــشــمان مـــن شـکـســتــه شـــــــود))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این وبلاگ به تحلیل نظریه ها و تئوری های
سیــاسـی بــه صــورت علــمــی میـپـردازد
و بـه هـیچ گـروه و حـزبی وابسـتگی نـدارد
و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) مطالب و مکاتب منتشر شده در وبلاگ
به هیچ عنوان به معنای وابستگی و اعتقاد
صاحب وبلاگ به آن مطالب و مکاتب نمیباشد
و صرفا جنبه ی آموزشی و آکادمیک برای
دانش پژوهان علم سیاست دارد

2) لطقا انتقادات و کاستی هارادر بخش
نظرات انتقال دهید تا از این مهم بهره ی
کامل را ببریم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


استفاده از مطالب با ذکر منبع نشانه ی
اخلاق مداریست

با نظرات و انتقادات خود مارا یاری کنید

مدیر وبلاگ : سیاست نامه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سیاست نامه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : سیاست نامه



باروخ اسپینوزا، یا (بندیکت اسپینوزا) فیلسوف هلندی - پرتقالی‌تبار، زادروز: ۲۴ نوامبر (۱۶۳۲ میلادی) در آمستردام. وی در ۲۱ فوریه (۱۶۷۷ میلادی) در اثر بیماری سل ارثی درلاهه درگذشت.
باروخ اسپینوزا یکی از برجسته‌ترین فلاسفه‌ی قرن هفدهم میلادی و اولین متفکر دمکراسیِ لیبرال است، اما شهرت‌ِ دمکراسی‌خواهیِ وی به‌اندازه‌ی جان لاک نیست. اما وی چهل سال پیش از جان لاک، هدف نهایی جامعه‌ی سیاسی را تامین آزادی برای انسان می‌دانست.


برای مشاهده ی کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید


در خصوص اسپینوزا می توان به ذکر این نکته پرداخت که در کشورهاری انگلیسی شهرت وی درمقام یک متفکر سیاسی تحت تاثیر آرائ وی درمقام یک متا فیزیست واقعگرا قرار دارد اما با اینحال دیدیگاههای سیاسی وی به سرعت شناخت او کمک شایانی نمود اسپینوزا در دو رساله سیاسی خود به برشمردن وجوهات اصیل و موثر در دفاع از یک حکومت دموکراتیک در راستای آزادی بیان و نظر پرداخته و به انتقاد از به انقیاد در آوردن مذهب توسط حکومت اشاراتی داشته است و براساس اصول متافیزیک طبیعت باورانه خود به بیان نقدها و پیشنهادهای خود از مفاهیم متداول حق و وظیفه را ارائه داده است .
ارزیابی وی از سازو کار مدنی بر پایه واقعگرایی قرار گرفته و بنیادهای آن به عنوان یک نهاد توسعه یافته پر اهمیت براساس قانون و ارزش قرار دارد

پیشینه تاریخی

به دلیل مطرح شدن بحث مر بوط به نوشته های سیاسی اسپینوزا به شرح و توضیح فضای سیاسی و مذهبی حوزه روزگار وی خواهیم پرداخته و طرح فکری را درخصوص زمینه های کارهای این دوره مطرح خواهیم ساخت .

فضای سیاسی و مذهبی

با توجه به این مسئله که بیشترین فضای تساهل در کشورهای مدرن جوان (هلند و انگلستان) برای نواندیشان و شماری از اقلیتهای محسوب می شده است بعد ها در این ایالات آزاد شکافی حاصل از منازعات و اختلافات مذهبی پدید آمد که در خصوص مهمترین اتفاق این دوره می توان به دستیابی هلند به استقلال از کشور اسپانیا اشاره داشت که مهمترین آن تشکیل دادگاههای تفتیش عقاید در اسپانیا می باشد این دوره دوره ایست که در آن اسپینوزا به نوشتن رساله سیاسی –الهی خود می پردازد.

فضای انشعابات در قرن 17 به دلیل منازعات مذهبی که اتفاقات سیاسی بر سرعت آن می افزود از برجستگی شایان توجهی برخوردار است در سال 1610 تعدادی از پیروان الهیات آزاد به رهبری جاکوب آرمینوس – که به آرمینان ها شهرت پیدا کرده بودند – به تنظیم اعتراض نامه هایی پرداختند و به برشمردن موارد اعتراض خود نسبت دیدگاه ارتودوکس مآبانه و به صورت اخص به مسائل جبرباورانه نشان دادند آرمینیان ها یا مدافعین تساهل مذهبی تحت عناوینی که در آن از ایمان به مثابه امور باطنی افراد یاد شده است به بیان دیدگاههای خود پرداختند و آن را از مواردی که تحت سلطه حکومت قلمداد می شود مبراء دانستند اصول و دیدگاههای سیاسی معترضین در نقطه مقابل آراء محافظه کارانه گماریست ( پیروان فرانچسکو گماروس ) بودند یا با آنان سر ستیز داشتند برای یک مقطع ده (از 1607 تا 1618) منازعه میان ایشان از محدوده هلند و حدفاصل اوترخت خارج گردید و در نهایت در سال 1618 شورای کلیسای ملی به شخصی کردن محدوده قداست در حوزه عمومی و روشن ساختن حدود آن اقدام کرد و در نهایت از بین رفتن این تعاتدل بهای سنگینی را برای آرمینیان در برداشت به صورتیکه با مرگ حامی و پشتیبان ایشان یوهان اولدن بارن ولت آرمینیان ها از دانشگاهها اخراج شده و نساسب خود را از دست دادند .

نیمه دوم قرن شاهد اصلی ترین منازعه سیاسی مذهبی در اتحادیه آزاد بود در کانون این درگیری دو گروه کلامی یوهان کاسیوس وینوس از مسائلی حول محور الهیات آغاز گردید ولی بعد به حوزه های گسترده تر سیاسی و فرهنگی تعمیم یافت هواداران وینوس هجمه خود را به تفکرات دکارتی در دانشگاه متوجه ساختند آنها بر این باور بودند که علم جدید بر حول محور اندیشه های دکارتیان تدوین شده است و رویکرد مادیگرانه به جهان به عنوان شاهدی بر این مدعا بر می شمردند و به انحاء گوناگون آنها را به عنوان تهدیدی در برابر مسیحیت قلمداد می کردند فلسفه اسپینوزا نه تنها از طرف وینوسی ها مورد اهانت واقع شد بلکه همچنین به دلیل شکاف آن با دیدگاههای افراطی گماروسی نیز مورد هجمه قرار گرفت

اسپینوزا با اینگونه موضع گیری های خشک مقدس مآبانه بیگانه نبود و خود به دلایل تکفیرش شدنش از جامعه یهودی به خوبی آگاهی داشت او در ظاهر در برابر این دیدگاهها مشئ معتدلانه را در پیش گرفت

به دنبال اعلام ارتداد یوریل دو کاستا منزلگاه محتوم وی نیز در جامعه یهودیان روشن شد اسپینوزا در آن زمان هجده ساله بود که دوکاستا به انکار مسئله باور به روح و به چالش کشیدن بنیان تورات به عنوان دینی وحیانی جان خود را بر سر آن از دست داد با نشان دادن شمایی کلی از فضای سیاسی و مذهبی جامعه اصل اسپینوزا به طرح کلی فضای فکر او در ساحت آن روز گار خواهیم پرداخت

بررسی مختصر آراء اسپینوزا در باب سیاست

آنچه در خصوص دیدگاه سیاسی اسپینوزا در نگاه اول جالب توجه است اشتراک نظر او و توماس هابز در خصوص مفهوم (وضع طبیعی) است چرا که هر دو بر این عقیده اند که انسان در راستای تعقیب منافع شخصی خود در طبیعت مشروط شده است و به وسیله مطرح کردن این موضوع به شاکله سیاسی جامعه پرداخته و محدودیت آزادی مدنی انسان در جامعه می پردازند

در واقع پرداختن اسپینوزا به سیاست از منظر وضعیت طبیعی اورا از فلاسفه مدرسی متمایز می سازد به عقیده­ی اسپینوزا در سیاست وعده­ی انتخاب الهی مهم نیست. بلکه چیزی که مهم است موفقیت سیاسی است. اسپینوزا با این نظریه و با این عمل، هر گونه حق ویژه را از قوم یهود به عنوان قوم برگزیده خداوند سلب می‌کند. منطق الهی سیاسی نزد او منطقی کودکانه است. چون فرهنگ سیاسی را پیروی از آیین خرافات و فرهنگ ترس از خداوند به کار برده و مشابه می‌داند. از نظر او میراث منطق الهی ـ سیاسی از معاصر بودن جوامع سیاسی مدرن با منطق سیاسی مدرن جلوگیری می‌کند و رابطه­ی میان این دو سیاست در جهان مدرن به رابطه‌ای نامتعادل تبدیل می‌شود. به قول اسپینوزا: «این طبیعت نیست که ملت‌ها را می‌آفریند، بلکه افراد، خود تولیدکننده ملت‌ها هستند».
هابز و اسپینوزا، هر دو می‌کوشند بر مبنای آموزه­ی حق طبیعی، پایه و اساس دولت مدرن را فراهم آورند و آنجایی که با هم تفاوت دارند، در شیوه­ی نتیجه‌گیری‌شان از حق طبیعی است. از نظر هابز، حق طبیعی، نتیجه­ی موقعیت و وضعیت افراد در وضع طبیعی است، نه وضعیتی که خارج جامعه مدنی باشد. هابز می‌گوید: وضع طبیعی، وضع جنگ میان همگان است. بنابراین هدف اصلی، رسیدن به صلح است. آنجایی که برای هابز حق طبیعی، نتیجه­ی تحقیق درباره سرشت بشری است، برای اسپینوزا مفهوم حق طبیعی از طریق تجزیه و تحلیل قدرت در طبیعت به دست می‌آید. از نظر اسپینوزا، حق طبیعی مساوی قدرت طبیعی است و قدرت طبیعی هم مساوی قدرت الهی است. البته باید بین قدرت حاکم (سیاسی) و قدرت انسانی هم تفاوت قائل شد.
اسپینوزا برخلاف هابز معتقد است، انسان‌ها باید حاکمیتی مطلق ایجاد کنند، به خاطر اینکه انسان از نظر اسپینوزا در هر دولتی می‌تواند آزاد باشد.تا جایی که عقل می‌تواند ما را راهنمایی کند، ما هم می‌توانیم آزاد باشیم. به همین دلیل عقل همواره در جست‌وجوی صلح است. در نتیجه برای اسپینوزا ایجاد هر گونه نظم اجتماعی بدون تسلط و زور قوانین که از قدرت نامحدود امیال انسانی جلوگیری می‌کند، امکان‌پذیر نیست. ولی این بدان معنا نیست که حاکمیت از قدرتی مستبدانه برای کنترل زندگی افراد اجتماع استفاده کند. چون اسپینوزا معتقد است که سرشت بشری قابلیت این را ندارد که همیشه و به طور مطلق تحت تسلط قرار گیرد.

در خصوص ضرورت تشکیل جامعه سیاسی او بر این باور است اگرانسان برای تشکیل اجتماع ثابت با دیگران هم داستان نشود پیوسته بیم ان است که قدرت او حق طبیعی او بی اثر گردد بدین گونه می توان گفت که حق طبیعی فی نفسه متوجه تشکیل یک اجتماع مدنی است ((و اگر به همین جهت بود است که حکمای مدرسی انسان را یک حیوان اجتمای نامیدند- یعنی بدان جهت که انسانها در حالت طبیعی به سختی می توانندمستقل از یکدیگر باشند- هیچ اعتراضی به آنها ندارم.))

به این ترتیب قرارداد اجتماعی مبتنی بر مصلحت شخصی روشن بینانه است و محدودیت های حیات اجتماعی به سبس آنکه تهدید کمتری برای رفاه انسان در بر دارد تا مخاطراتی که از حالت طبیعت متوجه انسان قابل توجیه است .(( یکی از قوانین کلی فطرت انسانی این است که هرگز از چیزی که آن را خیر تشخیص می دهد جز به امید کسب خیر بیشتر یا احتراز از شر بیشتر صرف نظر نمی کند و نیز هیچ کس هیچ شری را جز به جهت احتراز بیشتر از شر تحمل نمی کند پس هیچ کس به قراردادی گردن نمی نهد بنابراین می توان نتیجه گرفت که قرارداد فقط به سبب سودمندی آن حائز اعتبار می شود و بدون آن از درجه اعتبار و اهمیت ساقط است

در خصوص شکل حکومت او در ساله سیاست سه شکل کلی سلطه یعنی حکومت پادشاهی حکومت اشراف و حکومت مردم را مورد بحث قرار می دهد و لی ورود در بحث وی در این مورد غیر ضروری است آنچه اهمیت بیشتیر دارد اصل کلی اوست دائر بر اینکه آن حکومت مشترک المنافعی که از بیشترین اقتدار و استقلال برخوردار است که بر شالوده عقل استوار بوده و عقلانیت محور باشد مقصود از اجتماع مدنی چیزی جز صلح و امنیت زندگی نیست و بنابراین حکومتی بهترین است که در آن انسانها زندگی خود را در وحدت سپری کنند و قوانین نقض نشود دررساله الهیات می گوید که معقولترین حکومت ها آزادترین آنهاست زیرا آزادانه زیستن در وفاق کامل تحت هدایت عقل است اینگونه زندگی به بهترین وجه در حکومت مردم پدید می آید که می توان آن را جامعه اتی تعریف کرد که از همه قدرت خود به بهترین وجه استفاده می کند حکومت مردم از همه اشکال حکومت طبیعی تر و بیشتر از بقیه با آزادی فردی همنواست و در آن هیچ کس حق فردی خود را آنچنان به نحو مطلق تفویض نمی کند که دیگر سهمی در کار ها نداشته باشد او آن حق را فقط به اکثریت جامعه ای که وی یکی از آحاد آن است واگذار می کند به این ترتیب همه انسانها چنانکه در حالت طبیعت بودند باقی برابر می مانند به گفته اسپینوزا در حکومت مردم باید کمتر از اشکال دیگر قانون اساسی از اوامر نامعقول بیم داشت یزرا تقریبا غیر ممکن است که اکثریت مردم خاصه اگر اکثریتی عظیم باشد در طرح نامعقولی با یکدیگر تبانی کنند به علاوه اساس و غایت حکومت مردم پرهیز از خواسته های نامعقول و تا حد امکان مردم تحت انقاید عقل می باشد به نحوی که بتوانند در صلح و صفا زندگی کنند .

باروخ اسپینوزا یکی از برجسته‌ترین فلاسفه‌ی قرن هفدهم میلادی و اولین متفکر دمکراسیِ لیبرال است، اما شهرت‌ِ دمکراسی‌خواهیِ وی به‌اندازه‌ی جان لاک نیست. اما وی چهل سال پیش از جان لاک، هدف نهایی جامعه‌ی سیاسی را تامین آزادی برای انسان می‌دانست.
اسپینوزا «رساله‌ی الهیاتی‌-‌سیاسی» خود را در دفاع از آزادی اندیشه و وجدان و عقیده نوشت. در آن رساله تلاش می‌کند تا این نکته را اثبات کند که آزادی عقل و اندیشه‌ی انسان نه‌تنها برای حفظ و اشاعه‌ی تقوی مفید است ‌بلکه واجب و ضروری است. آزادی عقل‌ها و اندیشه نه‌تنها برای امنیت و استواری دولت سودمند است ‌بلکه پایه‌ی اصلی اقتدار دولت نیز هست.
رامین جهانبگلو سال ۱۳۸۳ در تالار گفتگوی خانه‌ی هنرمندان ایران سخن‌رانی‌ای درباره‌ی فلسفه‌ی سیاسیِ اسپینوزا ارایه کرد که معرفیِ دقیقی از آرای سیاسی این فیلسوف هلندی است. در این بخش و بخش بعدی، به همراه سخن‌رانی ویرایش‌شده‌ی رامین جهانبگلو به ابعاد فلسفه‌ی سیاسی اسپینوزا خواهیم پرداخت:
اسپینوزا با سکولارکردن فلسفه‌ی سیاسی، اجازه داده است که ما به شکل‌گیری ذهنیت سیاسی در عصر مدرن برسیم و مساله‌ی «اقتدار سیاسی» (political authority) را بتوان برای اولین‌بار در چارچوب‌های سیاسی مطرح کرد.

در کتاب اخلاق و رساله‌ی الهی‌ـ‌سیاسی می‌بینیم اسپینوزا مساله‌ی پیش‌رفت را در قالب گذری از زندگی هم‌راه با ترس و خرافات، به یک زندگی متکی بر عقلِ خودمختار مطرح می‌کند. این گذار برای اسپینوزا بسیار مهم است. از نظر او کنترل عواطف، هیجان‌ها و هوس‌ها، به معنای یک عمل‌کرد مثبت در زندگی فرد و زندگی جمعی ملت‌ها به حساب درمی‌آید.

اسپینوزا در «رساله‌ی الهیاتی‌-‌سیاسی» تلاش می‌کند تا این نکته را اثبات کند که آزادی عقل و اندیشه‌ی انسان نه‌تنها برای حفظ و اشاعه‌ی تقوی مفید است بل‌که واجب و ضروری است. آزادی عقل‌ها و اندیشه نه‌تنها برای امنیت و استواری دولت سودمند است بل‌که پایه‌ی اصلی اقتدار دولت نیز هست.
می‌توان گفت، برای اسپینوزا این گذر که به صورت پیش‌رفت فکری و اخلاقی مطرح شده است، گذری از الهیات یهودی به آن‌چیزی که اسپینوزا به‌اش می‌گوید «دولت جمهوری‌خواه دموکرات مدرن»؛ یعنی دولت باید جمهوری‌خواه، دموکرات و مدرن باشد.

در حقیقت ما با نظریه‌ی سکولارشدن یا عرفی‌شدنِ دولت و عبور از منطق الهی-سیاسی به منطق عرفی سیاست روبه‌رو هستیم
به عقیده‌ی اسپینوزا در سیاست چیزی که مهم است موفقیت سیاسی است. اسپینوزا با این نظریه و با این عمل، هرگونه حق ویژه را از قوم یهود به عنوان قوم برگزیده خداوند سلب می‌کند.
منطق الهی-سیاسی نزد او منطقی کودکانه است. چون فرهنگ سیاسی را پیروی از آیین خرافات و فرهنگ ترس از خداوند به کار برده و مشابه می‌داند. از نظر او میراث منطق الهی‌ـ‌سیاسی از معاصربودن جوامع سیاسی مدرن با منطق سیاسی مدرن جلوگیری می‌کند و رابطه‌ی میان این دو سیاست در جهان مدرن به رابطه‌ای نامتعادل تبدیل می‌شود.
به قول اسپینوزا «این طبیعت نیست که ملت‌ها را می‌آفریند، بل‌که افراد، خود تولیدکننده‌ی ملت‌ها هستند». به گفته‌ی او، این حاکمیت است که دین را به‌صورت قوانین اجتماعی درمی‌آورد و نه بالعکس.
در فصل ۱۹ رساله‌ی الهی ـ سیاسی نیز آمده است که: «این حاکم است که به‌تنهایی تعیین‌کننده‌ی رستگاری مردم و امنیت دولت است». پس این حاکم است که قابلیت تفسیر دین را دارد و حاکمیت دولت، حاکمیتی مطلق است؛ در غیر این صورت دولت اصلاً حاکم نخواهد بود و نیز دولت برای حفظ تعادل و توزان خود، باید آزادی اندیشه و بیان را در اختیار اعضای اجتماع قرار دهد.


پس دیدگاه سیاسی اسپینوزا، آشتی‌دادنِ اصل دمکراتیک و نگرش مطلق‌گرا از حاکمیت است. برای اسپینوزا، نهایت هدف یک دولت، تحقق آزادی است. از این رو، دولت عامل اصلی تمام کنش‌هایی است که هم‌راه قانون است.
از دید اسپینوزا، سیاست قلمروی اساسی آزادی عقیده‌ی فرد است. اسپینوزا اعتقاد دارد قائل‌شدن تمایز میان فضای عمومی و خصوصی، نهاد یک ضروری دولت است، ولی اصل ضروری شکل‌گیری آن نیست. در حقیقت حاکمیت دولت و آزادی فردی نباید از یک‌دیگر جدا باشند، زیرا در این صورت در تضاد با یک‌دیگر قرار می‌گیرند.
هر چند که تنش بین این دو وجود دارد، ولی اگر این تنش به تضاد تبدیل شود، موجب از-بین-رفتن دولت می‌شود. به قول اسپینوزا، آن‌جایی که هر فردی مجبور می‌شود همانند فرد دیگری فکر کند، نه‌تنها به جنون افراد می‌رسیم، بل‌که ساختار روابط اجتماعی هم دچار انحلال می‌شوند.
این وضعیت زمانی پیش می‌آید که دولتی بخواند خودش را با دین برابر بداند یا این‌که قدرت‌ مدنی تحت تسلط یک قدرت دینی قرار بگیرد.
اسپینوزا می‌گوید آن‌جایی که کلیسا خود را «دولتی در دولت» به حساب آورده، نهاد دولت نابود خواهد شد. برای اسپینوزا دو مساله بسیار اهمیت دارد: ۱. جدایی فلسفه از الهیات و ۲. گسترش به‌ترین دولت. در به‌ترین دولت، آزادی اندیشه امری بسیار مهم است.
اسپینوزا نتیجه می‌گیرد که پرسش از حد و آزادی، پرسشی اساساً سیاسی است، نه خداشناختی. پس دولت باید فضای عقاید گوناگون را گسترش دهد. دولت از یک‌سو با ایجاد آزادی عقیده، شانس تصمیم‌گیری عقلانی‌اش را گسترش می‌دهد و از سوی دیگر، افراد با پیروی از این دولت، موقعیت خودشان را مستحکم می‌کنند.
پس دولت و فرد، هریک به‌گونه‌ای، دیگری را تقویت می‌کند. شرط وجودی تابعیت از دولت، شهروندی است. شهروندی از نظر اسپینوزا چیزی نیست جز کنشی که دولت از طریق آن به‌صورت دمکراتیک، تولید و گسترش می‌یابد.

در خصوص اسپینوزا می توان به ذکر این نکته پرداخت که در کشورهاری انگلیسی شهرت وی درمقام یک متفکر سیاسی تحت تاثیر آرائ وی درمقام یک متا فیزیست واقعگرا قرار دارد اما با اینحال دیدیگاههای سیاسی وی به سرعت شناخت او کمک شایانی نمود اسپینوزا در دو رساله سیاسی خود به برشمردن وجوهات اصیل و موثر در دفاع از یک حکومت دموکراتیک در راستای آزادی بیان و نظر پرداخته و به انتقاد از به انقیاد در آوردن مذهب توسط حکومت اشاراتی داشته است و براساس اصول متافیزیک طبیعت باورانه خود به بیان نقدها و پیشنهادهای خود از مفاهیم متداول حق و وظیفه را ارائه داده است .
ارزیابی وی از سازو کار مدنی بر پایه واقعگرایی قرار گرفته و بنیادهای آن به عنوان یک نهاد توسعه یافته پر اهمیت براساس قانون و ارزش قرار دارد


اسپینوزا: آزادی به‌عنوان هدفی اخلاقی

 
  گفتیم که اسپینوزا نخستین متفکر دمکراسیِ لیبرال است و هدف نهایی جامعه‌ی سیاسی را تامین آزادی برای انسان می‌دانست. اسپینوزا تلاش دارد تا این نکته را اثبات کند که برای حفظ و پرورشِ تقوا و پاک‌دامنی باید عقل و اندیشه‌ی انسان را آزاد نگه داریم؛ و آزادی عقل‌ها و اندیشه‌ها نه‌تنها برای امنیت و استواری دولت سودمند است بل‌که پایه‌ی اصلی اقتدار دولت نیز هست.

خلاصه ی سخن‌رانی رامین جهانبگلو در مقاله ی پیش به این‌جا رسید که «اسپینوزا اعتقاد دارد قائل‌شدن تمایز میان فضای عمومی و خصوصی، یکی از نهادهای ضروری دولت است، ولی اصل ضروری شکل‌گیری آن نیست.


در حقیقت حاکمیت دولت و آزادی فردی نباید از یک‌دیگر جدا باشند، زیرا در این صورت در تضاد با یک‌دیگر قرار می‌گیرند. ... به قول اسپینوزا، آن‌جایی که هر فردی مجبور می‌شود همانند فرد دیگری فکر کند، نه‌تنها به جنون افراد می‌رسیم، بل‌که ساختار روابط اجتماعی هم دچار انحلال می‌شوند. این وضعیت زمانی پیش می‌آید که دولتی بخواند خودش را با دین برابر بداند یا این‌که قدرت‌ مدنی تحت تسلط یک قدرت دینی قرار بگیرد. برای اسپینوزا دو مساله بسیار اهمیت دارد: ۱. جدایی فلسفه از الهیات و ۲. گسترش بهترین دولت. در بهترین دولت، آزادی اندیشه امری بسیار مهم است. دولت از یک‌سو با ایجاد آزادی عقیده، شانس تصمیم‌گیری عقلانی‌اش را گسترش می‌دهد و از سوی دیگر، افراد با پیروی از این دولت، موقعیت خودشان را مستحکم می‌کنند.»

 
اسپینوزا که مدافع دمکراسی است، چندان هم به فراست مردم معتقد نیست. به عبارتی معتقد است، اکثر مردم سریع تحت تأثیر خرافات قرار می‌گیرند. بنابراین از دیدگاه اسپینوزا هدف سیاست، یافتن یک راه و تولید نهادهایی است که از گسترش بی‌رویه‌ی هیجانات و یا عواطف انسانی جلوگیری می‌کند و آن‌جا که حکم‌رانان و افراد تابع، هر دو تحت تسلط عواطف یکسان قرار می‌گیرند، دمکراسی تنها شیوه‌ای از قوام سیاسی است که منافع هر دو گروه را تحت نظارت دولت قرار می‌دهد.
اسپینوزا بر خلاف هابز، هدف زندگی سیاسی را دست‌یابی به صلح و نبود پیکار و نزاع نمی‌داند، بل‌که جمهوری دمکراتیک را تنها حاکمیتی می‌داند که با خودمختاری فردی، هم‌سان و هم‌خوان است. اسپینوزا می‌گوید: «هدف دمکراسی چیزی نیست جز دورکردن انسان‌ها از عقل‌ستیزی امیال و قراردادن آن در محدوده‌ی عقل.»
جامعه‌ی مدنی از نظر اسپینوزا، نتیجه‌ی قراردادی است که موجب خروج عقلانی انسان‌ها از وضع طبیعی‌شان می‌شود. از این رو هابز و اسپینوزا، هر دو می‌کوشند بر مبنای آموزه‌ی حق طبیعی، پایه و اساس دولت مدرن را فراهم آورند و آن‌جایی که با هم تفاوت دارند، در شیوه‌ی نتیجه‌گیری‌شان از حق طبیعی است.

از نظر هابز، حق طبیعی، نتیجه‌ی موقعیت و وضعیت افراد در وضع طبیعی است، نه وضعیتی که خارج جامعه‌ی مدنی باشد. هابز می‌گوید وضع طبیعی، وضع جنگ میان همگان است. بنابراین هدف اصلی، رسیدن به صلح است.

آن‌جایی که برای هابز حق طبیعی، نتیجه‌ی تحقیق درباره سرشت بشری است، برای اسپینوزا مفهوم حق طبیعی از طریق تجزیه و تحلیل قدرت در طبیعت به دست می‌آید. از نظر اسپینوزا، حق طبیعی مساوی قدرت طبیعی است و قدرت طبیعی هم مساوی قدرت الهی است. البته باید بین قدرت حاکم (سیاسی) و قدرت انسانی هم تفاوت قائل شد.

 

تا جایی که عقل می‌تواند ما را راه‌نمایی کند، ما هم می‌توانیم آزاد باشیم. به همین دلیل عقل همواره در جست‌وجوی صلح است. در نتیجه برای اسپینوزا ایجاد هرگونه نظم اجتماعی بدون تسلط و زور قوانین، که از قدرت نامحدود امیال انسانی جلوگیری می‌کند، امکان‌پذیر نیست.

 


ولی این بدان معنا نیست که حاکمیت از قدرتی مستبدانه برای کنترل زندگی افراد اجتماع استفاده کند. چون اسپینوزا معتقد است که سرشت بشری قابلیت این را ندارد که همیشه و به‌طور مطلق تحت تسلط قرار گیرد. اسپینوزا به عبارتی با «سِنِکا» هم‌عقیده است که رژیم‌های خشن همیشه نابود می‌شوند و رژیم‌های معتدل باقی می‌مانند و مساله‌ی آخر این است که افراد عقلانی چگونه خود را تحت نظارت یک اقتدار سیاسی قرار می‌دهند؟

 

اگر دارای عقل هستیم، پس چرا باید تحت سلطه‌ی اقتدار سیاسی قرار بگیریم؟ پاسخ این است که اسپینوزا می‌گوید عقل، همیشه انسان‌ها را به طرف امنیت و صلح دعوت می‌کند، بنابراین عقل، صلح و صیانت ذات را با یک‌دیگر آشتی می‌دهد


هر چند که عقلانیت امری بسیار کم‌یاب و نایاب است. ولی آن‌جایی که عقلانیت است، صیانت ذات و صلح هم دیده می‌شود. حتی اگر عقل هم بر انسان حکم‌فرما نباشد، باز هم می‌توان گفت صیانت ذات، خودش قانون کلی سرشت بشری است.

 

اسپینوزا به نوبه‌ی خود، از ذهنی مشترک و یکسان صحبت می‌کند. یعنی حقوق افراد را با قوانین عمومی یکسان می‌داند. نکته‌ی جالب در افکار و عقاید اسپینوزا این است که می‌گوید هیچ نابرابری‌ای میان قدرت مردم و قدرت حاکم وجود ندارد. زیرا حاکمیت، حق طبیعی فرد را نابود نمی‌کند.



اشاره‌ی او به آزادی منفی نیست، بل‌که آزادی مثبت مد نظر اوست. مساله‌ی اسپینوزا، دست‌یابی به آزادی به‌عنوان هدفی اخلاقی است. از این رو دمکراسی از دیدگاه اسپینوزا، نهادی اجتماعی است که بر اساس انتقال قدرت جمعی افراد به یک حاکمیت صورت می‌گیرد که خود، تجلی اراده‌ی جمعی آن‌هاست.


کالبد سیاسی هم از افراد جامعه‌ی سیاسی تشکیل شده است. یعنی ساختار جامعه چیزی نیست جز مجموعه‌ای از کنش‌های مردم. از نظر اسپینوزا نه ‌تنها قرارداد، بلکه توافقی هم در جامعه نیاز است که باید به‌طور دائم و ضمنی تکرار شود. این توافق یک اولویت هستی‌شناختی است، نه فقط اولویت بلکه ضرورتی منطقی نیز هست.


این اولویت هستی‌شناختی به‌صورت یک کنش ارتباطی در میان افراد جامعه تجلی پیدا می‌کند. به عبارت دیگر، اگر مساله‌ی اصلی اسپینوزا، استفاده‌ی هرچه بیش‌تر از عقل در حوزه‌ی عمومی ‌باشد، می‌توان گفت برای اسپینوزا، شناخت عقلانی یک پراکسیس سیاسی است و فلسفه به منزله‌ی بالاترین نوع شناخت به ما قابلیت شکل‌دادن به این پراکسیس سیاسی و به‌ویژه کنش دمکراتیک را می‌دهد.

 

اسپینوزا با سکولارکردن منطق سیاست در عصر مدرن اجازه‌ی شکل‌گیری سوژه‌ی سیاسی و قابلیت شکل‌دادن کنش دمکراتیک را می‌دهد.


کتاب اخلاق


«آزادمرد کسی است که کوچکترین توجهی به مرگ نداشته باشد؛ افکار او به سوی زندگی باشد نه مرگ.» قسمت ۴، قضیه ۶۷

«آنها که می‌خواهند علل حقیقی معجزات و کرامات را کشف کنند و اشیاء را مانند یک فیلسوف درک کنند نه مانند عوام، که از هرچیز به حیرت می‌افتند، فورأ تکفیر می‌گردند و بی‌دین خوانده می‌شوند. این تکفیر از جانب کسانی است که عوام‌الناس آنان را کاشف اسرار طبیعت و خدا می‌دانند. زیرا این اشخاص به خوبی می‌دانند که اگر پرده اوهام دریده شود آن اعجاب مردم که مایه حفظ قدرت آنهاست از میان خواهد رفت.» قسمت اول، ضمیمه

«در اینجا بدون تردید خواننده دچار سرگردانی می‌شود و برای تجهیز خود می‌خواهد خیلی از چیزها را بیاد بیاورد؛ از این جهت تقاضا می‌کنم که به آرامی با من بیاید و تا تمام کتاب را نخوانده است، حکمی نکند.» قسمت دوم، قضیه دوم، تبصره

«درباره اصطلاح «خیر» و «شر» باید گفت که این دو، معنی مثبتی ندارند. زیرا شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلأ موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.» قسمت ۴، پیش گفتار

جسم نمی‌تواند ذهن را وادار به اندیشه کند؛ روح و ذهن نمی‌تواند جسم را وادار به حرکت و سکون یا حالات دیگر نماید. اعمال روحانی و خواهش های جسمانی... امر واحدی هستند.» قسمت ۳، قضیه ۲

همچنانکه تا ابدالاباد سه زاویه مثلث مساوی با دو زاویه قائمه است، به همان ترتیب و به همان ضرورت تمام اشیاء از طبیعت لایتناهی خداوندی منبعث می‌گردد.» قسمت ۱، قضیه ۱۷، تبصره

نامه‌ها

«اگر آنچه را که من با استدلالات طبیعی خود جمع کرده‌ام گاهی مطابق واقع نباشد باز کاری جز این انجام نخواهم داد زیرا با جمع این مواد من خود را خوشبخت حس می‌کنم و روز خود را با غم و اندوه تمام نمی‌کنم بلکه با خوشی و صفا و آرامش به سر می‌برم.» نامه، ۳۴؛ ویرایش ویلیس

«اینکه می‌گویید اگر خدا را سمیع و بصیر و شاهد و مرید ندانم...، پس خدایی که به آن معتقدم چگونه است، مرا به خودتان بدگمان می‌سازید زیرا من فکر می‌کنم که شما کمالاتی بالاتر از صفات فوق نمی‌توانید تصور کنید. از این فکر شما تعجبی نمی‌کنم؛ زیرا اگر «مثلث» را زبان می‌بود خدا را کامل ترین مثلث‌ها می گفت و «دایره» ذات خدا را اکمل دایره‌ها می‌خواند؛ همین طور هر موجودی صفات خاص خود را به خدا نسبت می‌دهد.» نامه، ۶۰

 

«ژولیدگی و بدلباسی دلیل عقل و حکمت نیست؛ زیرا تظاهر به بی‌قیدی و بی‌علاقگی به حفظ ظاهر دلیل روح زبونی است که با حکمت حقیقی سازگار نیست و علم در آن با هرج و مرج و از هم‌پاشیدگی روبرو می‌شود.» به نقل از ویلیس، ص. ۷۲

«شما ادعا می‌کنید که بالاخره بهترین مذهب را پیدا کرده‌اید یا لااقل بهترین معلمان شما را به آن هدایت کرده‌اند. از کجا می‌توانید ادعا کنید که اینها بهترین معلمان مذهبی هستند که تاکنون بوده‌اند و هستند و خواهند بود؟ آیا تمام مذاهبی را که تاکنون در هند یا در تمام عالم تعلیم داده‌شده‌اند، آزموده‌ای؟ فرض کنیم که همه را آزموده‌ای؛ چگونه می‌توانی ادعا کنی که بهترین آن را انتخاب کرده‌ای؟» نامه، ۷۴

«عامه مردم خدا را از جنس نر و مذکر می‌دانند و نه زن و مؤنث.» نامه، ۵۸، چاپ ویلیس

«همهمه پیچید که در کتابی که می‌خواهم منتشر کنم سعی کرده‌ام تا ثابت کنم که خدایی وجود ندارد. متأسفانه باید بگویم که خیلی از مردم این شایعه را باور کردند. بعضی از علمای کلام فرصتی پیدا کردند تا از من به پیش امیر و قضات شهر شکایت برند... بعضی از دوستان قابل اعتماد من این خبر را به من رساندند و گفتند که علمای کلام همه جا مراقب من هستند. بنابراین تصمیم گرفتم که فعلأ از انتشار آن خودداری کنم تا وقتی که ببینم کارها وضع دیگری به خود گرفته است.» نامه، ۱۹

دین و دولت

«بارها از دیدن اینکه مبلغین مسیحی، که در ظاهر عشق و محبت و صلح و گذشت و شفقت را به تمام مردم عالم توصیه می‌کنند، خود با کینه و بغض عجیبی با هم می‌جنگند و به سخت‌ترین وضعی همدیگر را دشمن می‌دارند دچار تعجب می‌شوم، دلیل آنها بر دین خود رفتار و عملشان است نه فضایلی که تبلیغ می‌کنند.» فصل ششم

«به عقیده مردم قدرت و مشیت الهی بیشتر در خوارق عادات و امور غیرطبیعی ظاهر می شود. ...آنها خیال می کنند که آنجا که طبیعت جریان عادی خود را طی می‌کند، خداوند فعالیتی ندارد، و برعکس هنگامی که فعالیت خداوند ظاهر می‌شود قوای طبیعت و علل طبیعی از کار می‌ایستد. بنابراین، عامه دو قدرت مشخص و جدا از هم فرض می‌کنند: یکی قدرت خدا و دیگری قدرت طبیعت.» فصل ششم

«خدا در کتاب مقدس مانند امیر یا مقنن نشان داده‌شده‌است و او را عادل و رحیم خوانده‌اند، برای آنکه به مردم کم مایه بفهمانند که عمل او از روی ضرورت ماهیت و ذات اوست و حکم و فرمان وی همان حقایق ابدی و لایزال می‌باشد.» فصل چهارم

«کتاب مقدس علل قریبه اشیاء را توضیح نمی‌دهد: بلکه از اشیاء به نحوی سخن می‌راند که بتواند مردم را و خاصه مردم بی‌سواد را به ورع و تقوا سوق دهد... هدف آن اقناع عقل نیست بلکه جلب و برانگیختن قوه تخیل است.» فصل ششم

«من نخواسته‌ام اعمال بشری را مسخره کنم یا به آن اظهار دلسوزی کنم یا از آن ابراز کراهت و انزجار نمایم، بلکه کوشش من برای درک و فهم اعمال بشری است؛ و به همین جهت من شهوات را عیب و نقص طبیعت انسان نمی‌دانم بلکه آن را خواص و صفات او می‌دانم همچنانکه حرارت و برودت و طوفان و رعد از خواص طبیعت جو است.» فصل یک

«وحشت تنهایی در تمام افراد هست زیرا هیچ‌کس به تنهایی قدرت دفاع از خویش و توانایی به دست آوردن ضروریات حیات خود را ندارد؛ از اینجا نتیجه می‌شود که مردم بالطبع به تشکیلات اجتمایی می‌گرایند.» فصل ۶

«هدف نهایی دولت نه تسلط بر مردم باید باشد و نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس، بلکه باید هدف وی آزاد ساختن مردم از وحشت باشد تا بتوانند با اطمینان کامل بدون اینکه بر خود یا بر همسایه زیانی وارد سازند زندگی کنند.» فصل ۲۰

«هرچه در عالم به نظر ما بیهوده و پوچ یا بد می‌آید برای آن است که اطلاعات ما درباره اشیاء جزیی است و از نظم و توافق کل عالم طبیعت بی‌خبریم و برای آن است که خیال می‌کنیم همه اشیاء بر وفق عقل ما ساخته‌شده‌است؛ در حقیقت آنچه را که عقل ما بد می‌داند در مقایسه با قوانین کلی طبیعت بد نیست بلکه از آن جهت بد است که با قوانین طبیعت خاص ما سازگار نیست.» فصل دوم

«هرچه دولت در منع آزادی گفتار بیشتر سعی کند، لجاجت و پافشاری مردم در مقاومت بیشتر می‌گردد. این مقاومت از طرف مردم لئیم و ممسک نیست، ...بلکه از طرف صاحبان تربیت عالی و اخلاق قوی و مردم با فضیلت است که به علت داشتن این صفات آزادی بیشتری به دست آورده‌اند.» فصل ۲۰

«هر کتاب مقدسی نخست برای یک قوم خاص و بعد برای همه جنس بشر نوشته‌شده‌است؛ بنابراین بایستی مضامین آن تا حد امکان با فهم عامه متناسب باشد.» فصل پنچم

اصلاح قوه مدرکه

«بالاخره تصمیم گرفتم که به جستجوی چیزی بپردازم که فی حد ذاته خوب است و می‌تواند خوبی خود را به آنان منتقل کند و با دریافتن آن انسان می‌تواند از چیزهای دیگر صرف نظر کند. خلاصه تصمیم گرفتم که به وسیله آن از سعادت اعلای ابدی برخوردار باشم. از شهرت و ثروت فواید زیادی حاصل می‌شود ولی اگر می‌خواستم به موضوع دیگری بپردازم می‌بایستی از آنها صرف نظر کنم.»

«به تجربه دریافتم که غالب اشیایی که در زندگانی عادی به آن برمی‌خوریم پوچ و بی‌فایده است؛ و اشیایی که من از آنها ترس دارم یا مرا می‌ترسانند به خودی خود نه خوب و نه بد هستند، مگر آنگاه که روح من تحت تأثیر و نفوذ آنها قرار گیرد.»

«تنها عشق به یک حقیقت جاودانی و لایتناهی می‌تواند چنان غذایی برای روح تهیه کند که او را از هر رنج و تعبی آسوده دارد. ...این خیر اعلی عبارت است از علم به وحدت روح با تمام طبیعت.»

«شهرت محظور بزرگ دیگری دارد و آن اینکه برای تحصیل آن شخص باید بر طبق هوا و هوس مردم رفتار کند و از آنچه مورد نفرت آنهاست بپرهیزد و آنچه را که دوست دارند قبول کند.»

«هرچه بیشتر از شهرت و ثروت عاید شود، انسان میل دارد که آن را بیشتر کند، درحالی که اگر یکبار انسان در تحصیل آنها کامیاب نشود، دچار یأس و غم و اندوه شدیدی می‌شود.»

«هرچه علم روح بیشتر شود، بهتر از قدرت خود آگاه می‌شود و نظم طبیعت را بهتر درک می‌کند؛ هرچه بیشتر از قدرت خود آگاه شود، بهتر می‌تواند خود را اداره کند و از قوانین تسلط بر خود مطلع گردد؛ و هرچه بیشتر از نظم طبیعت بداند، می‌تواند خود را بهتر از چنگال امور بی‌فایده و بیهوده برهاند، این است همه روش و طریقت.»

رساله سیاست

«آکادمی‌هایی که به خرج دولت تأسیس می‌گردند برای تربیت استعدادهای مردم نیست بلکه برای جلوگیری از آن است. ولی در دولت‌های آزاد که تعلیم برای هرکس به مسؤولیت و خرج خودش آزاد است، علم و هنر تا آخرین درجه پیشرفت می‌کند.» فصل ۸

«تجربه نشان می‌دهد که برای صلح و اتحاد بهتر آن است که تمام قدرت را به دست یک‌تن بسپارند زیرا هیچ دولتی مانند حکومت ترک‌ها، بدون تغییرات قابل ملاحظه، این قدر دوام نکرده‌است. از طرف دیگر عمر حکومت‌های ملی و دمکراسی خیلی کم بوده‌است و فتنه و آشوب هم در آن بیشتر رخ داده‌است. با اینهمه اگر بردگی و توحش و ستمکاری را بتوان صلح و اتحاد نامید، چیزی بدتر از صلح و اتحاد نیست. شکی نیست که گاهی جنگ و نزایی که میان پدر و پسر رخ می دهد سخت تر از آن است که بین مولا و برده درمی‌گیرد. مع‌ذلک اگر حق پدری و فرزندی را به حق خواجگی و بندگی بدل کنند، وضع اقتصادی خانواده بهتر نخواهد شد. پس آنچه در زیر حکومت فردی و استبدادی به دست می‌آید بندگی است نه صلح و امنیت.» فصل ۶

«قوانینی که به سهولت و بدون خسارت به غیر، قابل نقض‌اند، بیهوده و مسخره‌اند. این گونه قوانین مخالف آزادی، شهوات و نفسانیات را محدود نمی‌سازد بلکه تقویت می‌کند.» فصل ۱۰

«مردم مدنی بالطبع نیستند، بلکه باید برای آن آماده شوند.» فصل ۶

درباره اسپینوزا

اسپینوزا با یک ذهن ریاضی که پایه هر روش محکم علمی محسوب می‌شود، فکر دکارت را تعقیب کرد در حالی که تحت تأثیر اکتشافات کپرنیک و کپلر و گالیله قرار گرفته بود.»

ویل دورانت

اگر ناپلئون مانند اسپینوزا عقل و هوش داشت همچون او در یک اطاق زیرشیروانی به سر می‌برد و چهار کتاب تألیف می‌کرد.»

آناتول فرانس، مسیو برژره در پاریس؛ نیویورک، ۱۹۲۱، ص. ۳۹۴

برای فیلسوف شدن لازم است اول اسپینوزا را خواند.»

هگل

«پس از خواندن کتاب «اخلاق» اسپینوزا به او ایمان آوردم.»

یوهان ولفگانگ گوته

«خوار و زبون باد آن که هنگام عبور از اینجا به این قیافه نجیب و متفکر ناسزا بگوید. سزای او همان جهل اوست که سزای همه جاهلان است... این مرد از روی این پایه سنگی به تمام مردم جهان راه خوشبختی را نشان می‌دهد و هرکه از این راه برود به آن خواهد رسید. سیاحان متفکر که در قرون آینده از اینجا خواهند گذشت در دل خود خواهند گفت: شاید حقیقی‌ترین مظهر خدا در اینجا تجلی کرده است.»

ارنست رنان، در مراسم پرده‌برداری از مجسمه اسپینوزا در لاهه

قامت او متوسط و خطوط چهره او خوب بود. پوست گندمگون و موی تیره مجعدی داشت؛ ابروان او کشیده و سیاه بود چنانکه به سهولت تشخیص داده می‌شد که او از اعقاب یهودیان پرتقال است. لباس خوب نمی‌پوشید و لباس او از فقیرترین هموطنان خود بهتر نبود. روزی یکی از اعیان دولت به دیدن او رفت و دید که جامهٔ خانگی سخت بدریخت به تن دارد. به همین علت او را سرزنش کرد و خواست جامهٔ دیگری به او بدهد؛ اسپینوزا جواب داد که یک شخص با پوشیدن لباس بهتر، بهتر نخواهد شد.»


منابع

1 – تاریخ فلسفه قرن هفدهم – امیل بریه – اسماعیل سعادت – هرمس

2 – تاریخ فلسفه جلد 4 – فردریک کاپلستون – غلامرضا اعوانی – علمی و فرهنگی

3 – طرح اجمالی فلسفه اسپینوزا – ارول ای هریس – سید مصطفی شهرایینی – نشر نی

4 – نگاهی به آراء سیاسی اسپینوزا و مقایسه ی آن با آراء هابز – رامین جهانبگلو – کتاب ماه فلسفه

5 – Spinoza : standford free encyclopedia of philosophy




منبع :‌ http://osupnu.persianblog.ir





نوع مطلب : اشخاص، 
برچسب ها : باروخ اسپینوزا، اسپینوزا، Spinoza، بندیکت اسپینوزا،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب