تبلیغات
سیاست نامه - علل و ریشه های انقلاب فرانسه
 
درباره وبلاگ


((شرم بـر مــن اگـــر حــریـــم تـــو پـیــــش
چــشــمان مـــن شـکـســتــه شـــــــود))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این وبلاگ به تحلیل نظریه ها و تئوری های
سیــاسـی بــه صــورت علــمــی میـپـردازد
و بـه هـیچ گـروه و حـزبی وابسـتگی نـدارد
و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) مطالب و مکاتب منتشر شده در وبلاگ
به هیچ عنوان به معنای وابستگی و اعتقاد
صاحب وبلاگ به آن مطالب و مکاتب نمیباشد
و صرفا جنبه ی آموزشی و آکادمیک برای
دانش پژوهان علم سیاست دارد

2) لطقا انتقادات و کاستی هارادر بخش
نظرات انتقال دهید تا از این مهم بهره ی
کامل را ببریم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


استفاده از مطالب با ذکر منبع نشانه ی
اخلاق مداریست

با نظرات و انتقادات خود مارا یاری کنید

مدیر وبلاگ : سیاست نامه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سیاست نامه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 13 بهمن 1391 :: نویسنده : سیاست نامه

علل و ریشه های انقلاب فرانسه


انقلاب فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) دوره‌ای از دگرگونی‎های اجتماعی سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه و اروپا بود. ویژگی اساسی این انقلاب، استقرار موفقیت آمیز وحدت ملی از طریق انهدام رزیم ارباب- رعیتی و نراتب ممتازه فئودالی بود(سوبول،2537). این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب‎های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیقی در کل اروپا شد.

پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی با امتیازات فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکل‎های مبتنی بر اصول روشنگری، ملی‌گرایی دموکراسی و شهروندی پدید آمد.



برای مشاهده ی کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید




با این حال این تغییرات با آشفتگی‎های خشونت‎آمیزی شامل اعدام‎ها و سرکوبی‎ها در طی دوران حکمرانی وحشت و جنگ‌های انقلابی فرانسه همراه بود. وقایع بعدی که می‎شود آن‎ها را به انقلاب فرانسه ربط داد شامل: جنگ‌های ناپلئونی و بازگرداندن رژیم سلطنتی و دو انقلاب دیگر که فرانسه امروزی را شکل داد است.

برخی معتقدند اولین جرقه انقلاب، یورش به باستیل بود و در آن زمان نیز مردم هنوز به براندازی سلطنت فکر نمی‌کردند و برخی آغاز آن را ماه مه ۱۷۸۹ (میلادی) می‌دانند. پایان آن را ۱۷۹۵ یا ۱۷۹۹ میدانند و برخی سال ۱۸۰۴ که ناپلئون اعلام امپراطوری نمودو گاهی تمام دوره ناپلئون را تا ۱۸۱۵ نیز در جزء انقلاب فرانسه می‌آورند ولی اغلب آغاز عصر ناپلئون را پایان دوره انقلاب می‌شمارند.

توکویل، از اندیشمندان هم‎عصر انقلاب، معتقد است که با وجود آن همه تلاش برای وقوع انقلاب، نتیجه کار دموکراسی نبود. شاید به همین دلیل است که وی برخلاف بسیاری، سال ۱۷۸۹ (شروع انقلاب) را سال پایان انقلاب می‌داند.۵ با این حال به نظر بسیاری، انقلاب با سقوط زندان باستیل در سال ۱۷۸۹ آغاز شد. شاه، لویی شانزدهم، در سال ۱۷۹۳ اعدام شد و سرانجام، در سال ۱۷۹۹ هنگامی که ناپلئون بناپارت به قدرت رسید، انقلاب پایان پذیرفت.

پس از ناپلئون دوباره نظام جمهوری جایگزین شد تا این که ناپلئون سوم (برادرزاده ناپلئون)، کودتا نمود و امپراتوری دیگری به راه انداخت. پس از آن جمهوری‎های متعدد شکل گرفت. بدین ترتیب در کم‎تر از یک قرن، بر فرانسه به شکل‎های گوناگونی مانند جمهوری، دیکتاتوری، سلطنت مشروطه و دو امپراتوری متفاوت حکمفرمایی شد.۶ تا به امروز که فرانسه، جمهوری پنجم بر فرانسه حکم فرماست.

نگاهی کوتاه به اوضاع فرانسه پیش از انقلاب

    فرانسه قرن 18 با 26 میلیون نفر جمعیت از سه طبقه مجزا تشکیل شده بود: اشراف، کلیسا و مردم عادی.

        طبقه اشراف حدود 300 هزار نفر جمعیت داشتند و صاحب مشاغل و عناوین عالی بودند. البته اشراف اصیل که به خانواده های قدیمی نسب می بردند بیش از چند هزار نفر جمعیت نداشتند که اغلب ساکن پاریس یا دربار ورسای بودند. اینان توسط دانش روز آن زمان «شجره شناسی» و از طرف پادشاه تایید شده و بالاترین درآمد را در اختیار داشتند که قسمتی از آن به صورت مستمری از خزانه پرداخت می شد. دیگر اشراف که می توان از آنها به نام «نجبا» یاد کرد القاب خود را به روش های مختلف از نظام سلطنتی خریداری کرده و با درآمدی از املاک اجدادی، خدمت در درجات بالای ارتش و تجارت عمده زندگی را می گذراندند. رسوم فئودالی در این طبق استمرار داشت. آنان قصرهایی در املاک خود ساخته و صاحب دارایی رعایا، سهمی از محصول سالیانه، مجوز شکار و بهره برداری از منابع طبیعی و حق قضاوت در محدوده خود بودند. اشراف به دلیل تحصیلات و آشنایی با علوم روز، قرار گرفتن در جریان اقدامات استعماری فرانسه قرن 18 که به سراسر جهان دست اندازی می کرد و همین طور تفاوت هایی در سطح درآمد از طبقات بسیار پرتحرک آن روز به شمار می آمد.

   

مردم عادی 98 درصد جمعیت را تشکیل می دادند. این طبقه خود از دو سطح ساخته شده بودند. شهرنشینان که شامل بازرگانان، بانکداران اولیه، صاحبان صنایع خرد و مشاغل مشابه می شود و سطح آخر شامل کشاورزان، کارگران و کسانی که در عمق فقر نه به فکر انقلاب بودند و نه حضوری در آن داشتند.

   

 از سال 1788 مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی آغاز شد. قیمت گندم 50 درصد افزایش یافت. مدتی قبل دولت فرانسه بودجه خود را برای کمک به استقلال طلبان امریکا و در جنگ با رقیب قدیمی خود دولت انگلیس از دست داده بود. این هزینه بدون اینکه سود قابل توجهی داشته باشد خزانه را خالی کرد. لویی شانزدهم تلاش کرد که مخارج را از طریق افزایش مالیات اشراف جبران کند. ولی اشراف که صاحب گروه ها و انجمن های بسیار بودند حاضر به ترک منافع خود نشدند. با افزایش سطح کشمکش ها تصمیم گرفته شد که این مشکل از راه ایجاد مجلس طبقاتی حل شود. این مجلس تاریخچه یی در قرن 14 داشت و از نمایندگان سه طبقه اجتماع تشکیل می شد که هر گروه از نمایندگان مجموعاً یک حق رای در آن داشتند. لویی با انگیزه تضعیف طبقات بالابه نمایندگان مردمی دو حق رای عطا کرد و مجلس در سال 1789 تشکیل شد. از 1139 نماینده آن 291 نفر از کلیسا، 270 نفر از اشراف و 578 نفر از مردم عادی بودند. علاوه بر اینکه تعدادی از نمایندگان کلیسا از جمله کشیشان عادی و برخی از نمایندگان اشراف صاحب افکاری متفاوت با روحیه سنتی طبقه خود بودند. مجلس تشکیل شد ولی به علت نداشتن تجربیات قبلی مرتباً به مشکل برخورد می کرد. بی اعتنایی طبقات بالابه نمایندگان مردم تا جایی پیش رفت که از ورود آنها به ساختمان اصلی ممانعت کردند. نمایندگان مردم که اغلب از سطوح بالای طبقه خود بودند و با روحیه اشرافی آشنایی داشتند به مقاومت در برابر این برخورد ادامه دادند و مساله از موضوع بودجه و مالیات به نوعی مخاصمه منحرف شد. به دستور لویی چند هنگ نظامی در پاریس موضع گرفتند و فضای حکومت نظامی ایجاد شد. این امر باعث افزایش تشنج عمومی شد زیرا برخی از این سربازان آلمانی یا سوئیسی بودند که احتمال می رفت به مردم حمله کنند. شایعه تیراندازی سربازان آلمانی به سوی فرانسویان کافی بود که مردم برای دفاع از خود به اسلحه خانه یی حمله کرده و تفنگ های بدون باروت به دست آورند. قلعه «باستیل» با 7 زندانی و 110 نگهبان انبار باروت بود. جمعیت به سوی قلعه حرکت کرد و انقلاب با فتح باستیل جرقه خورد(سرایی،5:1386).

 

زمینه‌های شکل گیری انقلاب فرانسه

مورخین درباره‎ی طبیعت سیاسی و اقتصادی اجتماعی انقلاب فرانسه اختلاف نظر دارند. تفسیرهای متداول مارکسیستی مانند تفسیر ژرژ لوفور این انقلاب را نتیجه برخورد بین طبقه اشرافی فئودالی و اعضای سرمایه‎گرای طبقه‎ی متوسط جامعه دانسته‎اند۱۰. بعضی از تاریخ‎دانان استدلال می‎کنند که طبقه‎ی اشرافی قدیمی یه حکومت پیشین در برابر اتحادی از اعضای طبقه‎ی متوسط جامعه و روستاییان آزرده و حقوق‎گیران شهری تسلیم شدند. با این حال تفسیری دیگر ادعا می‎کند که انقلاب نتیجه از کنترل خارج شدن حرکت‎های اصلاحی گوناگون اشرافی و مربوط به قشر متوسط جامعه بوده‌است. مطابق این نظریه این حرکت‎ها همزمان با حرکت‎های مردمی حقوق‎گیران شهری جدید و روستاییان ایالت‎نشین بودند. اما هرگونه اتحاد در بین قشرها تصادفی و اتفاقی بوده‌است. ۱۱ اما بسیاری از تاریخ‎دانان بسیاری از خصوصیات حکومت پیشین را از دلایل انقلاب دانسته‎اند.

 دلایل اقتصادی:

•          لوئی پانزدهم جنگ‎های بسیاری کرده بود که فرانسه را به نزدیکی ورشکستگی رسانده بود ۱۲ و لویی شانزدهم در زمان انقلاب امریکایی از مستعمره‎نشین‎ها حمایت کرده بود که وضع بد مالی حکومت را بدتر کرده بود و بدهی ملی را بالا برده بود. صدمه‎های اجتماعی حاصل از جنگ شامل بدهی سنگین جنگ با شکست‎های نظامی سلطنت و کمبود خدمات برای برای سربازان از جنگ برگشته بدتر شد.

•          داشتن سیستم اقتصادی بی‎کفایت و منسوخ که قدرت اداره‎ی بدهی ملی فرانسه را نداشت که هم نتیجه و عامل تشدید کننده‎ی آن سیستم مالیاتی ناتوان فرانسه بود.  رعیت می بایست 55 درصد عایداتش را بابت مالیات مستقیم به شاه می داد. نتیجه اینکه دهقانان یک پنجم عایدات خود را مالک می شدند.

•          کلیسای کاتولیک ٫بزرگ‎ترین ملک‎دار کشور، بر محصولات مالیاتی به نام دیمه وضع کرده بود. دیمه در حالی که شدت افزایش مالیات دولت را کم‎تر کرده بود، گرفتاری فقیرترین مردم را که روزانه با سوءتغذیه دست به گریبان بودند بیشتر کرده بود.

•          خرج های اشرافی و اشکار دربار لویی شانزدهم و ماری آنتوانت در ورسای با وجود فشار مالی بر مردم. در کتاب لوئی شانزدهم: ملکه ماری آنطوانت تالیف پیر ژیل به نقل از اتقلابیان به این مطلب که در این زمان پریشانی و قحطی، شاه یا شکار می کند یت به قفل سازی و آهنگری مشغول است و ملکه مشت مشت و صندوق صندوق از خزانه ملت برداشته خرج هوا و هوس خود می کند، اشاره شده است(ملکونیان،29:1381).

•          فقر عمومی : در طول قرن 18 و بویژه در سالها و دهه های پایانی آن فقر عمومی رو به گسترش بود. در کتاب تاریخ انقلاب فرانسه آمده است که مزد واقعی که نیمی برای نان و به طور کلی دو سوم آن برای غذا صرف می شد، در طول قرن دائما کاهش می یافت. در حالی که در همین زمان دستمزدها 17 درصد افزایش یافت و این بدان معنا است که مزد حقیقی در طول مدت 50 سال به طور متوسط 24 درصد کاهش پذیرفته بود(ملکونیان،33:1381). آمار بی کاری زیاد و قیمت بالای نان که باعث می شد مقداری بیشتری پول برای غذا خرج شود و به دیگر زمینه های اقتصادی نرسد. قحطی و سوتغذیه گسترده که احتمال مرگ و مریضی را بیشتر می کرد.

به طور کلی، فقر عمومی به علاوه فساد محصول در اثر باد و باران و اینکه سالهای 1788 و 1789 سالهای کمی محصول بودند، و زمستان سخت سال 1789 افراد را برای شورش تحریک می نمود.

•          نبود بازرگانی داخلی و موانع زیاد گمرکی.

•           تجمل فوق العاده در دربار: در اطراف شاه حدود 17 عزار نفر به عنوان درباری و با تجملات فوق العاده زندگی می کردند. حدود 16 هزار نفر از اینان، خدمات شخصی شاه و خانواده اش را به عهده داشتند. بجز شاه، ملکه و فرزندانشان، برادران و خواهران، عمه ها، خاله ها، پسر عموها و دختر عموهای شاه نیز از این خدمات برخوردار می شدند.عده کثیری نیز در دربار وجود داشتند که شغل ثابتی نداشتند و از دربار انعام و مستمری می گرفتند یا منتظر دریافت مشاغل دیوانی بودند. تجمل فوق العاده دربار نتیجه ای جز خالی شدن خزانه و فقر در بر نداشت(ملکونیان،30:1381).

       مالیاتهای سنگین :رعایا و مزرعه داران تنگدست می بایست مالیتهای سنگینی پرداخت می کردند و کارگرانی که در شهرها زندگی می کردند نیز همانند آنان در فقر و فلاکت می زیستند. اشراف زادگان وکشیشان مالیات اندکی پرداخت کرده و اغلب یا کار نمی کردند و یا بسیار کم کار می کردند. در سال 1788 افزایش قیمت مواد غذایی بر اثر برداشت اندک محصولات کشاورزی ، بسیاری از مردم فقیر را ناتوان از پرداخت مالیاتهایشان نموده بود.

دلایل اجتماعی و سیاسی  

•          خشم بر حکومت استبدادی سلطنتی.

•          خشم طبقه ی حرفه ای و بازرگان بر امتیازات و تسلط اشرافان در و بر زندگی روزمره ٫ در حالی که با زندگی هم طبقه های خود در بریتینیای بزرگ و هلند اشنا بودند.

•          خشم کشاورزان ٫ حقوق گیران و طبقه ی متوسط بر امتیازات ارباب وار و سنتی اشرافان.

•          خشم بر امتیازات روحانیون (ضد روحانیت)۲۵ و آرزوی ازادی اییادین.

•          آرزوی ازادی و جمهوریت.

•          خشم مردم بر شاه به دلیل اخراج جاکس نکلر و ترگت ٫ مشاوران اقتصادی ٫ عموما به عنوان نمایندگان مردم دیده می شدند.

دلایل نظامی

به موازات حوادثی که در قرن هجدهم اتفاق می افتاد بیشتر و بیشتر واضح می شد که پادشاهی فرانسه در اثر شکستهای پی در پی قادر نخواهد بود که موقعیت جهانی خود را حفظ کند. پیروزیهای در جنگ برای حفظ غرور فرانسه در صحنه بین المللی، علاوه بر حفظ تجارت دریایی خود، امری ضروری بود. ولی تحقق این امر در شرایط آن زمان ورای امکانات و قدرت فرانسه بود. درگیری فرانسه در دریا و در زمین در دو جنگ مهم(جنگ جانشینی ارتش1740-48 و جنگ هفت ساله 63-1756) منابع و ذخایر کشور را در حد اعلا تحت فشار و کمبود قرار داد و تجارت مستعمراتی حیاتی فرانسه توسط نیروی دریایی انگلیس مختل شده بود.

در نتیجه ارتش فرانسه در زمان بحران قبل از انقلاب نه تنها در اثر جنگها و شکستهای پی در پی کاملا ضعیف و مختل شده بود بلکه، با توجه به وابستگی طبقاتی آنها که با تغییر و تحول موافق و متمایل بودند، حمایت خود را از پادشاه فرانسه سلب کرده بود(محمدی،71:1374).


رهبری

به طور کلی رهبران انقلاب بورژوازی فرانسه، که تنها در جستجوی برابری بیشتر برای طبقات متوسط جامعه بودند، از پایگاهی اجتماعی برخوردار بودند که به پایگاه اجتماعی پیروانشان نزدیکتر است. رهبران انقلاب فرانسه صرفا با قدرت انحصاری طبقه ممتازه حمله می کردند. کرین برینتون به این نتیجه رسیده است که رهبران انقلاب فرانسه از جمله مارا و بابوف از طبقه متوسط برخاسته بودند و اساسا از همان پایگاه اجتماعی که آنها را حمایت می کردند بعضی از اعضای طبقه اشرافی فرانسه، که به انقلاب ملحق شدند از جمله دارورلئان، میرابو و لافایت استثنا بودند. در انقلاب فرانسه کادر رهبری شناخته شده و منسجم با برنامه ریزی معین، که رهبری مردم را بر عهده داشته باشد، وجود نداشت بلکه حوادث و بحرانهای دوران انقلاب موجبات حرکت مردم را در جهت واژگونی نظام فراهم کرده بود و رهبران در حقیقت در بسیاری از موارد دنباله رو بودند و تسلیم حوادث و اتفاقات می شدند. و همان طور که کرین برینتون می گوید: رهبران انقلاب فرانسه احتمالا چند درجه ای روی مسیر حوادث تاثی گذارده اند:
شاید بتوان “گابریل میرابو “ را اولین رهبر انقلاب فرانسه نامید. این اشراف زاده فرانسوی در اعتراض به پادشاه وقت در مجلس تحصن کرد. جمهوریخواهان به رهبری “ لافایت” و مشروطه خواهان به رهبری “ دوک اورلئان” برادرزاده شاه کسانی بودند که حوادث اصلی انقلاب را پیش از ۱۷۸۹ رقم زدند. طبقه متوسط پس از ۱۷۸۹ تا قتل لویی در تحولات نقش موثر داشتند .اغلب رهبران فرانسه در درگیری های منجربه قتل لویی و پس از آن به دست یکدیگر به قتل رسیدند. سرانجام در ۱۷۹۹ ناپلئون قدرت را از آ ن خود کرد و با سرکوب رقیبان ۱۵ سال بر اریکه حکومت نشست.

 

نقش عوامل خارجی در وقوع انقلاب فرانسه

نویسندگان زیادی بر این اعتقاد اند که اثرات انقلاب امریکا(1776) بر وقوع انقلاب فرانسه گسترده بود ه است. اروپائی ها و از جمله فرانسویان، از راههای مختلف مانند مطبوعات، بحث های محافل ماسونی، تبلیغات آمریکائی ها مثل فرانکلین وزیر مختار آمریکا در فرانسه و جفرسون و هزاران نفر دیگر، و گزارش های سربازان اعزامی به هنگام بازگشت از امریکا، با انقلاب فوق آشنا شدند. به نظر می رسد انقلاب آمریکا بیشتر در زمینه گسترش روحیه انقلابی در فرانسه نقش داشته است(ملکوتیان،52:1381).وقایع این دوران خصوصا انقلاب آمریکا، مردم فرانسه را به تفکر در مورد شیوه اداره کشور خودشان واداشت. بسیاری از مردم خواستار آزادی بیشتر از حکومت مطلقه پادشاه بودند(دانشمند:1386).

در باره نقش سایر عوامل خارجی در انفلاب فرانسه نیز مطالب زیادی نوشته شده و به خصوص به نقش انگلیسی ها اشاره شده است. انگلیسی ها از گذشته با فرانسوی ها رقابت می کردند و شرکت فرانسه در جنگ استقلال آمریکا این امر را تقویت کرده است.

حمایت قدرت های بزرگ از حکومت پیشین

در زمان وقوع انقلاب فرانسه رقابت شدید سیاسی ، اقتصادی و نظامی بین قطب های قدرت اروپایی درجریان بود از این روی انگلیس از بحران داخلی فرانسه که منجر به تضعیف قدرت سیاسی آن می شد خشنود بود. روسیه نیز در کنار اتریش سرگرم تجزیه لهستان بود و تضعیف لویی شانزدهم را در راستای منافع خود می دید بنابراین نه تنها کسی از پادشاه فرانسه در برابر انقلاب پشتیبانی نکرد بلکه همسایگان تا حدودی زمینه فعالیت انقلابیون را فراهم آوردند.

 

 

 

ایدئولوژی:

محور اصلی انقلاب فرانسه را می توان اعتراض به حاکمیت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمایت کلیسا دانست. گسترش اندیشه های لیبرالیستی دکارت مبنی بر آزادیخواهی و مبارزه با هرگونه محدودیت برای مردم باعث شدکه لیبرالیسم به ایدئولوژی اصلی انقلاب فرانسه تبدیل شود . البته مردم عادی ارتباط و آشنایی چندانی با این عقاید نداشتند . پس از انقلاب فرانسه این اندیشه ها بنای مدرنیته را در اروپا بنیان نهاد که دین را از عرصه اداره امور جامعه کنار زد.

 

سرانجام تغییر نیروهای در انقلاب فرانسه

مساله میانه روها

کرین برینتون معتقد است در انقلاب فرانسه ابتدا میانه روها ماشین قدرت را در دست گرفتند. میانه روها در میان جبهه مخالف دولت پیشین، ثروتمند تر و شناخته شده تر و بلند پایه تر بودند و تنها از ایشان انتظار می رفت که دولت را از دست رژیم پیشین بگیرند(برینتون،145:1366).

میانه روها پس از به قدرت رسیدن، هم آهنگی و انضباط حزبی کمتری از آنچه در زمان قرار گرفتن در جبهه مخالف از آنان انتظار می رفتف از خود نشان دادند. آنها با وظیفه دشوار اصلاح نهادهای موجود و یا ایجاد یک نهاد نوین روبرو شده بودند و در عین حال می بایست از کارهای عادی حکومت کردن نیز غافل نباشند. اینان همچنین با دشمنان مسلح روبرو شدند و بزودی خود را در یک جنگ خارجی یا داخلی، یا هر دوی آنها، درگیر یافتند. آنها گروه نیرومند و نافرمانی از ریشه گرایان و تندروها را در برابر خویش یافتند که پیوسته می گفتند میانه روها می کوشند تا انقلاب را متوقف سازند و به سازش کشانند و به مان اندازه فرمانروایان رژیم پیشین بدند. و سرانجام میانه روها شکست خوردند، و پس از شکست به تبعید گریختند، به زندان افتاندند و یا با چوبه دار و گیوتین و چوخه آتش روبرو شدند. تندروها به جای آنها قدرت را در دست گرفتند(همان:146).

میانه روها در فرانسه در ایجاد قانون اساسی و آغاز کردن رژیم  نوین موفق شده بودند. اما جنگ میان فرانسه و قدرتهای اروپای مرکزی، یعنی روسیه و اطریش آغاز گشت و فرانسه مورد هجوم قرار گرفت و پاریس تهدید شد. و در میانه این آشوب سیاسی عمومی، ریشه گرایان فعال و بخوبی سازمان یافته با حمله معروفی که در  دهم اوت سال 1792 به کاخ تویلری در پاریس کردند، سلطنت را بر انداختند.

به قدرت رسیدن تندروها

نبرد میان میانه روها و تندروها که تقریبا از سرنگونی شگفت انگیز رژیم پیشین آغاز می شود، با یک رشته رویدادهای هیجان انگیز مشخص می گردد: جنگهای خیابانی، تصرف داراییهای دیگران بزور، بحثهای داغ تقریبا همه گیر، سرکوبیهای تدارک دیده شده و رشته پیوسته ای از تبلیغات شورش انگیز(برینتون:175). تندروها انحصار خویش را بر سازمانها که معمولا از طریق یک رشته درگیری انجام می گیرد، به دست آورند. انضباط، یگانه اندیشی و تمرکز اقتدار که نشانه فرمانروایی تندروهای پیروز است، نخست در گروههای انقلابی حکومت غیر قانونی شکل گرفته اند.کم شمار بودن تندروها خود یکی از سرچشمه های نیروی آنان است. پیروزی بر میانه روها از راه شرکت توده ها به دست نیاورده اند بلکه همه این پیروزیها بوسیله یک هیئت کوچک، منضبط، اصولی و متعصب فراهم شدند. سرانجام باید گفت که تندروها با چنان سرسپردگی و یگانگی از رهبرانشان پیروی می کنند که هرگز در میانه روها نمی توان یافت.

 

 

منابع:

- سرایی، محمد(1386) اعدام روبسپیر در جریان انقلاب فرانسه: انقلاب گیوتین، روزنامه اعتماد ، شماره 1435 16/4/86  صفحه 5.

- سوبول، آلبر(2537) انقلاب فرانسه، ترجمه نصرا... کسرائیان، تهرات: شیاهنگ.

- مجله دانشمند در سایت زیر:

 http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php

- ملکوتیان، مصطفی(1381)انقلابهای متعارض معاصر، تهران:دانشگاه تهران، دانشکده حقوق و علوم سیاسی

- منوچر، محمدی(1374) انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب های فرانسه و روسیه، تهران: آزاده.

-برینتون، کرین(1366) کالبد شکافی چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشر نو، چاپ چهارم.


http://osupnu.persianblog.ir






نوع مطلب : مفاهیم، 
برچسب ها : انقلاب فرانسه، انقلاب کبیر، زمینه های، ناپلئون، مدرنیته، شکل گیری دولت ملت،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب