تبلیغات
سیاست نامه - ماکس وبر (قسمت اول)
 
درباره وبلاگ


((شرم بـر مــن اگـــر حــریـــم تـــو پـیــــش
چــشــمان مـــن شـکـســتــه شـــــــود))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این وبلاگ به تحلیل نظریه ها و تئوری های
سیــاسـی بــه صــورت علــمــی میـپـردازد
و بـه هـیچ گـروه و حـزبی وابسـتگی نـدارد
و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) مطالب و مکاتب منتشر شده در وبلاگ
به هیچ عنوان به معنای وابستگی و اعتقاد
صاحب وبلاگ به آن مطالب و مکاتب نمیباشد
و صرفا جنبه ی آموزشی و آکادمیک برای
دانش پژوهان علم سیاست دارد

2) لطقا انتقادات و کاستی هارادر بخش
نظرات انتقال دهید تا از این مهم بهره ی
کامل را ببریم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


استفاده از مطالب با ذکر منبع نشانه ی
اخلاق مداریست

با نظرات و انتقادات خود مارا یاری کنید

مدیر وبلاگ : سیاست نامه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سیاست نامه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 22 دی 1391 :: نویسنده : سیاست نامه

ماکس وبر (قسمت اول)

 


کارل ماکسیمیلیان امیل وبر (به آلمانی: Karl Emil Maximilian "Max" Weber) یک حقوقدان، سیاستمدار، تاریخدان، جامعه‌شناس و استاد اقتصاد سیاسی بود که به گونه‌ای ژرف نظریه اجتماعی و جامعه‌شناسی را تحت نفوذ و تأثیر خود قرار داد.

کار عمده وبر درباره خردگرایی و عقلانی شدن و به اصطلاح افسون‌زدایی از علوم اجتماعی و اندیشه‌های علمی است که او آن را به ظهور سرمایه‌داری و مدرنیته مربوط ساخت. وبر معاصر جرج سیمل، چهره برجسته در بنیاد نهادن روش‌شناسی ضداثبات‌گرایی، معاصر بود. کسی که جامعه‌شناسی را نه به عنوان رشته‌ای غیر تجربی بلکه دانشی معرفی می‌کرد که باید کنش اجتماعی را از طریق معانی ذهنی دارای ثبات مطالعه کند.


برای مشاهده ی کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید


زادروز ۲۱ آوریل ۱۸۶۴
ارفورت, ایالت تورینگن
درگذشت ۱۴ ژوئن ۱۹۲۰ (۵۶ سال)
مونیخ, باواریا
علت مرگ ذات الریه
ملیت آلمانی
از دانشگاه دانشگاه روپرشت-کارلز هایدلبرگ
دانشگاه هومبولت برلین
پیشه اقتصاد, جامعه شناسی, تاریخ, سیاست, فلسفه
نهاد دانشگاه هومبولت برلین
دانشگاه فرایبورگ
دانشگاه روپرشت-کارلز هایدلبرگ
دانشگاه وین
دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ
شناخته‌شده برای بوروکراسی, عقلانی شدن ,...


کارل ماکسیمیلیان امیل وبر (به آلمانی: Karl Emil Maximilian "Max" Weber) یک حقوقدان، سیاستمدار، تاریخدان، جامعه‌شناس و استاد اقتصاد سیاسی بود که به گونه‌ای ژرف نظریه اجتماعی و جامعه‌شناسی را تحت نفوذ و تأثیر خود قرار داد.

کار عمده وبر درباره خردگرایی و عقلانی شدن و به اصطلاح افسون‌زدایی از علوم اجتماعی و اندیشه‌های علمی است که او آن را به ظهور سرمایه‌داری و مدرنیته مربوط ساخت. وبر معاصر جرج سیمل، چهره برجسته در بنیاد نهادن روش‌شناسی ضداثبات‌گرایی، معاصر بود. کسی که جامعه‌شناسی را نه به عنوان رشته‌ای غیر تجربی بلکه دانشی معرفی می‌کرد که باید کنش اجتماعی را از طریق معانی ذهنی دارای ثبات مطالعه کند.

او در کنار امیل دورکیم و کارل مارکس سه معمار عمده دانش اجتماعی به شمار می‌آیند. ۲۰۰۱ مشهورترین کار ماکس وبر در جامعه‌شناسی اقتصاد مقاله روح سرمایه‌داری و اخلاق پروتستانی است که درعین حال آغاز فعالیتهای پژوهشی در زمینه جامعه‌شناسی دین نیز محسوب می‌شود. ماکس وبر، فرهنگ و به صورت ویژه مذهب و دین را عاملی می‌داند که بدون استثنا در شرق و غرب شیوه و راه‌های پیشرفت فرهنگی را تعیین کرده‌اند. براین پایه خصیصه‌های ویژه پروتستانیسم زاهدانه (اولیه) باعث توسعه سرمایه داری، دیوان‌سالاری، دولت عقلانیت‌گرا-قانونمند در غرب شد. دراین مقاله وبر تأثیرات پروتستانیسم را بر ظهور و رشد و نمو سرمایه‌داری مورد بحث قرار می‌دهد ومی‌گوید سرمایه‌داری آن طور که کارل مارکس می‌گوید صرفاً نظامی مادی نیست، بلکه ترجیحاً از ایده‌ها و ارزش‌ها و آرمان‌های مذهبی‌ای سرچشمه می‌گیرد که صرفاً نمی‌توان با مناسبات مالکیت-تولیدی، فناوری و یا نظام آموزشی‌اش آن را تحلیل و تبیین کرد.

در کار عمده دیگری به نام سیاست به عنوان رسالت دولت را به عنوان موجودیتی می‌شناسد که انحصار استفاده مشروع از خشونت را دراختیار دارد، تعریفی که در مطالعه علوم سیاسی نوین غرب محوریت دارد. تحلیل او از دیوان‌سالاری در اقتصاد و جامعه همچنان برای مطالعات مدرن از سازمان، مرکزیت دارد. مشارکت شناخته شده‌اش در این امر مهم مطالعاتی معمولاً تحت عنوان تز وبر مطرح می‌شود. او نخستین کسی است که چندین جنبه گوناگون از اقتدار اجتماعی را بازشناسی و به ترتیب تحت عنوان «فره‌مند»، «سنتی» و «قانونی»" آنها را مقوله بندی کرد. بنابراین ایده، تحلیل او از دیوان‌سالاری خاطرنشان می‌کند که نهادهای دولت مدرن برمبنای شکل اقتدار عقلانی–قانونی استوار شده‌اند. او با تأثیرپذیری از ویلهلم دیلتای توانست نوع جدیدی از جامعه‌شناسی را بنیان گذارد که کمتر از علوم طبیعی الگو می‌گرفت و جامعه‌شناسی تفهمی نامیده شد.

زندگی نامه

ماکس کارل امیل وبر (زاده ۲۱ آوریل ۱۸۶۴ میلادی) در ارفورت ایالت تورینگ آلمان است. بزرگترین فرزند خانواده‌ای دارای هفت فرزند و ثروتمند و به لحاظ سیاسی مشهور در حزب لیبرال ناسیونال آلمان[۱] بود.

پدرش ماکس وبر و مادرش یک کارمند دولت به نام هلن فالنشتاین و یک پروتستان و کالوین‌گرا، با ایده‌هایی جزمی نسبت به اخلاق پروتستانی بود.


اشتغال ماکس وبر پدر به امور سیاسی خانواده را هم غرق در امور سیاسی کرد و تالار پذیرایی او را به محل حضور پژوهندگان نامدار و چهره‌های شناخته شده آلمانی نظیر دیلتای، زیمل و ترایچکه کرد. وبر به شدت تحت تأثیر مشرب فکری مادرش قرار گرفت، اما هرگز ادعای مذهبی بودن نکرد.


وبر جوان و برادرش آلفرد که او نیز یک جامعه شناس و اقتصاد دان بود در این فضای روشنفکری پیشرفت کردند. وبر در سال ۱۸۷۶ در حالی که تنها ۱۳ سال داشت نوشته‌ای تاریخی تحت عنوان کریسمس شامل دو مقاله «درباره مسیر تاریخی آلمان با ارجاع ویژه به موقعیت‌های امپراتور و پاپ» و «درباره دوران امپراطوری روم از کنستانتین تا مهاجرت ملت‌ها» را به پدر و مادرش تقدیم کرد. در سن چهارده سالگی او نامه‌هایی نوشت که به هومر، ویرژیل، سیسرو و لیوی ارجاع داده شده بود و دارای اطلاعات گسترده‌ای درباره گوته، اسپینوزا، کانت و شوپنهاور بود، پیش از این که مشغول به تحصیل در دانشگاه شود. به نظر می‌رسید که وبر در جستجوی مطالعات پیشرفته در علوم اجتماعی است.


در سال ۱۸۸۲ وبر به عنوان دانشجوی حقوق در دانشگاه هایدلبرگ ثبت نام کرد. وبر در سال یادشده به انجمن دوئلینگ (مبارزه مسلحانه دو نفره و رسمی) پدرش پیوست و حوزه کاری پدرش را در حقوق مورد مطالعه قرار داد. او در کنار تحصیل رشته حقوق به نوشتن مقاله در باره اقتصاد و تاریخ قرون وسطی و دین‌شناسی پرداخت. اوهمچنین به صورت متناوب در ارتش آلمان در استراسبورگ خدمت می‌کرد. در پاییز سال ۱۸۸۴ به خانه پدری بازگشت تا در دانشگاه برلین به تحصیل بپردازد. در هشت سال بعدی عمرش، او تنها یک ترم در دانشگاه گوتنگن و دوره کوتاهی را در آموزش نظامی در ارتش گذراند. در ۱۸۸۹ ماکس وبر رساله دکترای حقوق‌اش را درباره تاریخ سازمان‌های بازرگانی در سده‌های میانه۱۹۷۷ در برلین ارایه داد. دو سال بعد کارش تحت عنوان «آمادگی به اقرار به گناه، تاریخ کشاورزی روم و اهمیتش برای حقوق عمومی و خصوصی» کامل کرد، از این تاریخ به بعد او آماده می‌شود تا به تدریس در دانشگاه بپردازد.

در۱۹۰۴ به ایالات متحده برای شرکت در همایش علوم اجتماعی در سنت لوئیس مسافرت کرد. زندگی در قاره جدید تأثیری شگرف بر وبر می‌نهد. در سنت لوئیس وبر کنفرانسی درباره سرمایه‌داری و جامعه روستایی در آلمان می‌دهد. در همین سال وبر بخش نخست اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری و نیز مقاله درباره «عینیت شناخت در علوم و سیاست اجتماعی» را منتشر می‌کند.

در ۱۹۰۸ وبر به روانشناسی اجتماعی صنعت توجه پیدا می‌کند و دو مقاله در همین زمینه منتشر می‌کند. در سالن هیدلبرگ بیشتر دانشمندان آلمان معاصر خود را مانند ویندلباند، یلی نک، ارنست ترولچ، نومان، سومبارت، زیمل، روبرت میشلز، تونیس، پذیرا می‌شود و دانشگاهیان جوانی چون گئورگ لوکاچ. لوئن اشتاین را راهنمایی می‌کند. وی همچنین به سازمان دادن انجمن آلمانی جامعه‌شناسی می‌پردازد و دست به انتشار مجموعه‌ای از آثار علوم اجتماعی می‌زند.

ماکس وبر آلمانی است با سنت فلسفی نئو کانتی (مثل زیمل که کانتی است). وبر علیرغم توجه به پدیده کلان، موضوع اصلی جامعه شناسی را مطالعه کنش های اجتماعی فرض می کند. جامعه شناسی را علم کنش های اجتماعی می داند.

مسئله او مسئله بسیاری از جامعه شناسان است که علوم اجتماعی چیست و چه روشی دارد؟در سنت دورکیمی جامعه شناسی مثل علوم طبیعی – تجربی فرض می شود. با همان قواعد. اما در هرمنوتیک، جامعه شناسی علمی جدا از اثبات گرایی فرض می شود. مسئله اصلی به ماهیت جامعه بر می گردد که آیا جامعه مثل پاره ای طبیعت قابل مطالعه است؟ می توان به قانون و تعمیم دست یافت؟ یا جامعه ای انسانی جداگانه، منحصر به فرد است و نمی توان مطالعه علمی داشت؟

از نگاه وبر جامعه شناسی علمی است که مبادرت به فهم تفسیری کنش اجتماعی می کند تا از این رهگدر به تبیین علی روند و جلوه های آن دست پیدا کنند.

کنش عبارت است از تمام رفتارهای انسانی که در آن فرد کنشگر معنای ذهنی به رفتارش می دهد، کنش در صورتی اجتماعی است که به صرف معنای ذهنی که فرد یا افراد کنشگر به ان نسبت می دهند، رفتار دیگران را به حساب آورده و بدین ترتیب بر اساس آن جهت گیری شود.

(واحد تحلیل : شخص کنشگر عینی)

تمایز رفتار و کنش: رفتار آن چیزی است که انجام می دهیم بدون اینکه معنایی به ان نسبت دهیم. مثل عطسه که نتیجه نهایی فرآیند فیزیکی در بدن من تعبیر شود و نه کنشی معنادار. جامعه شناسی درباره کنش معنادار است. 

رویکرد

ریکرت : تفکیک روش : تعمیمی – تفریدی (تاریخی)

دیلتای: جدایی روش : طبیعی، تبیینی (ناظر) – انسانی ، تفهمی (عامل)

وبر: استفاده از هر دو بسته به موضوع دارد. هم تبیین و هم تفهم . اما تفهم مقدم بر تبیین است.

انواع تفهم: مشاهده ای، تفسیری ، تبیینی (شناخت انگیزه )

روش شناسی: علیت جامعه شناختی (روابط بین پدیده ها و متغیرها )  علیت تاریخی (بررسی پدیده های تاریخی ، امکان عینی )

جامعه شناسی تفهمی

علم از نظر وبر دو خصلت دارد: عینیت(نتیجه ای در بیرون از فاعل داشته باشد) - پایان ناپذیری ذاتی (هیچگاه تمام شدنی نیست). تفاوت علوم (طبیعی – انسانی) از تفاوت نیت های شناختی کنشگر برمی خیزد و هم از کاربرد ناپذیری روش های تعمیمی. تفاوت در روش های تحقیق شان بصورت ذاتی نیست، لکن علایق و هدفهای متفاوت دانشمند پژوهشگر علت این جدایی اند.

هر دو نوع علم به تجربه نیاز دارند. هم علم طبیعی و هم علم اجتماعی ، باید از جنبه های گوناگون واقعیت تجرید کند و از همین روی همیشه ناچار به گزینش اند. از نظر وبر تفهم مقدم بر تبیین است. برای مطالعه پدیده ای ابتدا باید ان را فهم کرد و بعد دست به تبیین زد. رویکرد وبر همان تفهم تبیینی و تفهم تفسیری است. یعنی تفسیر یا تبیین بر مبنای تفهم. دورکیم در مطالعه پدیده ها معتقد بود که جامعه شناس باید به عنوان ناظر یعنی انسانی که فارغ از ارزش است، پدیده ها را مطالعه کند. دانشمندان خیلی باید با موضوع مطالعه خود فاصله بگیرند.

وبر دیدگاه عامل را می پسندد. یعنی دانشمند باید در متن تحقیق برود تا آن را بفهمد. مشاهده همراه با مشارکت داشته باشد. محقق فقط ناظر بیرونی نیست و باید به متن برود.

روش علم چه موضوعش اشیا باشد و چه انسانها همیشه با تجرید و تعمیم پیش می رود. (در برابر تاریخ گرایان)

بر خلاف اشیا انسان در تجلی های خارجی اش، رفتار و انگیزش ها، قابل درک است. (در برابر پوزیتیویست ها)

از نظر وبرگزینش مسایل مورد بررسی همیشه وابسته به ارزش است و لذا دیدگاه پژوهشگر برای یافتن آنچه قابل شناخته شدن است، مهم می باشد، لذا شکاف میان دانشمند طبیعی و اجتماعی در نیات شناختی و طرح های تبیینی ایشان است.

در علوم انسانی کاری بیش از تبیین صرف توالی ها انجام داده و رفتار و کردار کنشگرها را تفسیر می کنیم.

(جامعه شناسی علمی که هدفش فهم تفسیری INTERPRETATIVE  رفتاراجتماعی برای دستیابی به تبیین علل ، مسیر و آثار این رفتار است.

هر تبیین تفسیری برای قضیه علمی شدن باید تبیین علی شود. فهم تفسیری و تبیین علی ، اصول روشی همبسته اند و نه مخالف.

گزینش مسئله مورد نظر ارزشی است. اما این مسئله عینیت علوم اجتماعی را از اعتبار نمی اندازد. )

در جامعه شناسی ربط ارزشی خواهیم داشت. اما ربط ارزشی به گزینش مورد تحقیق راجع است و نه به تفسیر پدیده ها.

ربط ارزشی متفاوت از بی طرفی ارزشی(حکم ارزشی) است. بی طرفی ارزشی یعنی دانشمند اجتماعی به تناسب ارزش هایش موضوع را انتخاب می کند، اما بعد از ان باید ارزش هایش را کنار بگذارد و تنها به راهنمایی داده ها عمل کند. حتی اگر مخالف با سلیقه اش باشد. در ضمن باید میان جهان واقعیت و جهان ارزش جدایی قایل باشد. نمی توان از قضایای واقعی به قضایای بایستنی رسید. نمی توان حکم کرد که چه باید کرد؟

یک دانشمند راستین می تواند پیامدهای احتمال راههای عمل را ارزیابی کند، اما نمی تواند به داوری ارزشی دست یازد.

انواع تفهم:

تفهم همدلانه verstehen : یعنی نوعی احساس یگانگی عاطفی، با کنشگری که درصدد درک او هستیم . اشاره اصلی مشاهده و تفسیر نظری " وضع درونی و ذهنی کنشگران" است. ولی در عین حال به فهم نمادهای منطقی و دیگر نظام های نمادها نیز تسری داده می شود.

تفهم مشاهده ای : که با مشاهده معمولی امکان دارد.

تفهم تفسیری: یک مرحله عمیق تر از فهم همدلانه و مشاهده ای است، زیرا به دنبال انگیزه کنشگر نیز هستیم و اینکه این کنش چه معنایی دارد.

تفهم تبیینی: رشته ای از وسایلی را که منجر به هدف می گردند ترتیب می دهد، و بر این بافت معنا می نامد.

 (اگر شکارچی با انگیزه شکار کردن به صحرا برود ........ تفهم تفسیری

شکارچی با اسلحه به صحرا می رود ........... تفهم مشاهده ای)

اگر کسی در کلاس برخیزد و پنجره را باز کند می فهمم که او در حال باز کردن پنجره است. این فهم مشاهده ای است. فهم تبیینی فراتر می رود متضمن درک این موضوع است که مثلا اتاق خیلی گرم است.

بسندگی فهم: وبر دو ملاک را ذکر می کند که با آنها می توانیم درباره بسندگی فهم خود داوری کنیم: بسندگی در سطح علی و بسدگی در سطح معنا

بسندگی در سطح علی: باید به دنبال موقعیت هایی باشیم که در آن موقعیت ها همان پیامد را انتظار داشت و اگر همان حاصل شد فهممان تایید می شود.

بسندگی در سطح معنا:روایت ما معنی دار، معقول و قابل درک باشد . یعنی یک روایت باور کردنی

روش شناسی

دو علیت را از هم جدا می کند: علیت جامعه شناختی و علیت تاریخی. او کلا علیت را قطعی نمی داند، احتمالی می داند. لذا بحثی دارد تحت عنوان امکان علمی. یعنی همواره ممکن بود جامعه مسیر دیگری را طی نماید. در آینده هم ما نمی توانیم بطور قطعی حکم کنیم که مسیر آینده چه خواهد بود.

علیت تاریخی به بررسی پدیده های تاریخی پرداخته و سوال اصلی آن این است که چطور شد، تاریخ اینگونه تحقق پیدا کرد.وبر از طریق حذف یکسری عوامل به دنبال کشف علیت های تاریخی می گردد. هر حادثه را می توان در این زمینه مثال زد.

از طریق اعتقاد به احتمال در عینیت است که می پذیریم، تاریخ می تواند مسیرهای دیگری را نیز داشته باشد.

در علیت جامعه شناختی به دنبال بررسی پدیده های اجتماعی هستیم. و در واقع ربط این پدیده ها برایمان اهمیت دارد.

 

نمونه آرمانیIdeal Type (نوع آرمانی ، نوع خیالی، سنخ آرمانی)

وبر در بررسی تاریخ و پدیده های اجتماعی از روش نمونه ایده آل سازی استفاده کرده است. تیپ ایده ال هم برمبنای تجربه و هم برمبنای تعقل ساخته می شود. رویداد منحصر به فرد تاریخی است.

نمونه آرمانی : یک نمونه آرمانی صورتهای معقول پدیده های مختلفی است که از طریق تشدید یکجانبه برخی خصوصیات ساخته می شود. یعنی ما یک چارچوب مفهومی ساخته و از واقعیت برخی ویژگی ها را بزرگ کرده و مفهومی می سازیم مثل دزد، سرمایه دار، دموکراسی

بنابراین نمونه آرمانی یک ابزار روشی و تحلیلی است و نوع آرمانی منظور نوع خوب نیست.

هیچ نظام علمی ای نیست که بتواند تمامی واقعیت های عینی را بازتولید کند و نیز هیچ دستگاه مفهومی ای نیست که بتواند درباره تنوع بی پایان پدیده های جزئی جان کلام را بگوید. نمونه آرمانی برای رهایی از این سردرگمی است.

نمونه ارمانی یک ساختار تحلیلی است. همانندی ها و انحراف ها را تشخیص می دهد. یک روش بنیادی برای مقایسه، ترکیب پدیده های عینی و منفرد. مستلزم تشدید روش های نوعی رفتار، یک کل منطقا دقیق و منسجمی را می سازد که نمی توان ان را در واقعیت یافت، ما را به یک ابزار مفهومی مجهز می سازد.

وقتی می گوییم نوع آرمانی منظور انواع ارسطویی نیست (یا همان طبقه بندی ارسطو در منطق )

نوع دورکیمی نیست . او بین امر مرضی و بهنجار نوع سازی کرد.

سه نوع نمونه ایده آل:

ریشه در تاریخ (مثل شهر غربی / اخلاق پروتستانی و ...) به حوادث تاریخی خاص در زمان یا مکان خاصی اشاره دارد. یعنی حوادث منحصر به فرد تاریخی. مثل انقلاب ایران

عناصر انتزاعی واقعیت اجتماعی (دیوانسالاری و ...) سرمایه داری غربی یا فئودالیسم غربی ازنظر وبر تاریخی است. چون محدود شده اما مفهوم سرمایه داری که عام و انتزاعی است و برای همه جوامع صادق است. و یا انقلاب که برای همه جوامع می تواند صادق باشد. اینها نمونه های کلی و انتزاعی اند.

بازسازی عقلایی یک رفتار خاص (نمونه رفتاری) درباره برخی ویژگی های رفتار انسانها می توان تیپ ایده ال ساخت. مثل انسان سیاسی

انسان سرمایه دار، فقیر و ... در واقع منظور بازسازی عقلایی رفتارهاست.

وبر در جامعه شناسی دین تیپ ایده آل ساخته است : اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری

رویکرد وبر :

انواع تیپ ایده آل (نمونه آرمانی )

نمونه های تاریخی (سرمایه داری غربی)

نمونه هی کلی و انتزاعی (فئودالیسم)

نمونه های رفتاری(انسان اقتصادی)

 

انواع کنش:

عقلانی معطوف به هدف

عقلانی معطوف به ارزش

کنش سنتی

کنش عاطفی

 

انواع اقتدار:

اقتدار عقلایی – قانونی

اقتدار کاریزماتیک یا فرهمندانه

اقتدار سنتی



برای مطالعه قسمت دوم کلیک کنید




نوع مطلب : اشخاص، 
برچسب ها : ماکس وبر، جامعه شناسی سیاسی، خردگرایی، اندیشه های سیاسی غرب، اقتصاد سیاسی، مکتب وبری، جامعه شناسی تفهمی،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب