تبلیغات
سیاست نامه - قدرت مطلقه
 
درباره وبلاگ


((شرم بـر مــن اگـــر حــریـــم تـــو پـیــــش
چــشــمان مـــن شـکـســتــه شـــــــود))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این وبلاگ به تحلیل نظریه ها و تئوری های
سیــاسـی بــه صــورت علــمــی میـپـردازد
و بـه هـیچ گـروه و حـزبی وابسـتگی نـدارد
و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) مطالب و مکاتب منتشر شده در وبلاگ
به هیچ عنوان به معنای وابستگی و اعتقاد
صاحب وبلاگ به آن مطالب و مکاتب نمیباشد
و صرفا جنبه ی آموزشی و آکادمیک برای
دانش پژوهان علم سیاست دارد

2) لطقا انتقادات و کاستی هارادر بخش
نظرات انتقال دهید تا از این مهم بهره ی
کامل را ببریم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


استفاده از مطالب با ذکر منبع نشانه ی
اخلاق مداریست

با نظرات و انتقادات خود مارا یاری کنید

مدیر وبلاگ : سیاست نامه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سیاست نامه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 21 دی 1391 :: نویسنده : سیاست نامه
چالش‌ گذار به مردم‌سالاری و ناتوانی نهادهای مدنی در روسیه

مهرنامه شماره ۱۸، دی ۱۳۹۰

دکتر الهه کولایی استاد علم سیاست در دانشگاه تهران




تجزیه و نابودی اتحاد شوروی برای بسیاری از تحلیل‌گران، آغازی برای شکل‌گیری ساختارهای جدید در این منطقه برآورد شده بود. رهبران اصلاح‌گرای غرب‌باور در روسیه و حامیان اروپایی و آمریکایی آنها به این باور گراییده بودند که روسیه قادر به جذب و هضم ارزش‌ها و هنجارهای دموکراتیک غربی است. یلتسین و اطرافیان او درصدد بودند عقب‌ماندگی‌های گوناگون و گسترده روسیه نسبت به غرب را با کمک آنان پایان بخشند.

آنها در پی ایجاد نظامی جدید مبتنی بر پذیرش مؤلفه‌های نظام‌های دموکراتیک غربی، تلاش خود را آغاز کردند. ولی آنچه در سال‌های پس از فروپاشی در عرصه سیاست داخلی و خارجی فدراسیون روسیه شکل گرفته، در راستای هویت تاریخی- فرهنگی- سیاسی این کشور بوده که در طول دوران روسیه ترازی و اتحاد شوروی نیز در اشکال گوناگون تداوم یافت. البته تحولات بین‌المللی و روندهای جدید کنونی تأثیر عمیقی بر جریانات داخلی روسیه دارد، ولی نفوذهای سنتی و تاریخی را نباید کم اهمیت تلقی کرد.



برای مشاهده ی کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید

با توجه به نابودی زمینه‌های رشد نهادهای مدنی در دوران اتحاد شوروی، پس از فروپاشی آن نیز توسعه نهادهای دموکراتیک با دشواری‌های قابل توجهی روبه‌رو بوده است. رشد مافیای قدرت که عرصه‌های سیاسی- اقتصادی را تحت کنترل خود قرار داده، از موارد مهم قابل توجه در دوران پس از استقلال فدراسیون روسیه بوده است. فعالیت‌های گسترده مافیای قدرت اقتصادی و سیاسی در روسیه، هرچند با روی کارآمدن پوتین دچار مشکلات جدی شد، ولی به‌دلیل نفوذ عمیق خود در این ساختارها، همچنان از عناصر مؤثر در تحولات داخلی و خارجی این کشور است، که به‌نوبه خود مشکلات اجتماعی را تشدید کرده است.

برای درک فرآیندهای سیاسی کنونی در فدراسیون روسیه ضروری است این روندها از دوران اتحاد شوروی مورد بررسی قرار گیرد. در این زمینه شناخت فرهنگ و سنت‌های سیاسی دوران تزاری و جریان شکل‌گیری تفکر سیاسی و دولت در روسیه تزاری نیز اجتناب‌ناپذیر است. درک منطق سیاست‌های دموکراتیک‌سازی جامعه روسیه که گورباچف طراحی کرد، بدون مرور پیشینه ساختارها و فرآیندهای سیاسی در این کشور میسر نیست. تلاش‌های او برای بازگشت به «نظام شوراها»، برای حفظ نظام سیاسی در حال فروپاشی اتحاد شوروی بود. او احیای سنت‌های بلشویسم را در این زمینه پایه و اساس برنامه خود قرار داد. برخی از شوروی‌شناسان و روس‌شناسان تحول از کمونیسم به دموکراسی در روسیه را ضرورتی اجتناب‌ناپذیر یافتند، در حالی که برخی دیگر به میراث دوران تزاری و دوران اتحاد شوروی اشاره دارند. دست‌یابی دموکرات‌ها را به حکومت در روسیه نباید با برقراری دموکراسی اشتباه گرفت. فروپاشی نظام کمونیستی نباید به‌طور حتم به مفهوم تحقق دموکراسی در روسیه تلقی شود. تحولات پس از استقلال فدراسیون روسیه که در کتاب سیاست و حکومت در فدراسیون روسیه مورد بررسی قرار گرفته شاهدی بر این مدعاست.

ضعف نهادهای دولتی در روسیه ناشی از رشد سازوکار‌های دیگر، آنگونه که در جوامع مدنی وجود دارد، نبود. در فدراسیون روسیه پس از نابودی ساختارهای رسمی حزب کمونیست، حزب جای خود را به مردم نداده است. در روسیه فرآیند سریعی از «دولت‌سازی» شکل‌گرفته که به ضرورت بیانگر حاکمیت اراده مردم نیست. در نظریه حاکمیت می‌توان از راه تدوین و اجرای قانون اساسی، حاکمیت قانون، تنظیم روابط مردم و هیئت حاکمه، حاکمیت مردم را تأمین کرد. ولی در شرایط کنونی روسیه، این هنجارهای حقوقی کمتر معنی می‌یابند و ترکیبی از دسته‌بندی‌های طبقاتی، نخبگان جدید و قدیم و خود قدرت دولتی در تعامل قرار گرفته‌اند.

اصلاحات گورباچف به‌طور بنیادین روابط قدرتی را که رژیم شوروی براساس آن قرار گرفته بود، دگرگون ساخت. اجزای این نظام مانند قطعات یخ در حال ذوب، از یکدیگر جدا شدند، ولی همچنان وجود داشته، دوباره با گذشت زمان و شرایط مناسب به یکدیگر پیوسته‌اند. برای نمونه، طبقه «نومنکلاتورا» با از میان رفتن اتحاد شوروی از میان نرفته، بلکه جایگاه خود را در چهارچوب رژیم پیشین از دست داده است.

برخلاف انگلستان قرن نوزدهم که دموکراسی در یک جامعه لیبرال براساس مالکیت خصوصی و قانون تکامل یافت، دموکراسی سیاسی در روسیه پایه‌های اجتماعی مناسب نداشته است. در روسیه، انقلاب دموکراتیک قبل از انقلاب بورژوازی رخ داده است. دگرگونی‌های سیاسی از پایه و اساس اقتصادی- اجتماعی خود که باید از آن ریشه می‌گرفت، فراتر رفته است. دموکراسی قبل از لیبرالیسم ظاهر شده، لذا در هراس از به دست نیاوردن پایه‌های اجتماعی خویش بوده است. روابط میان ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و اقتدار سیاسی و هیئت حاکمه همچنان در ابهام قرار دارد. پس از کودتای اوت 1991، واژه‌های چپ و راست پس از آن با معنا و مفهوم جدیدی به کار گرفته شد. جناح چپ به حمایت از بازار آزاد و مدل دموکراسی غربی پرداخت، در حالی که جناح راست فعالیت خود را وقف احیای سوسیالیسم و نظام کمونیسم لنینی ساخت.

در حالی که دموکرات‌ها می‌کوشند توده‌های روسی را به شهروندان روسی تبدیل کنند، جناح راست به «ملت روسی» توجه داشته است. برای بسیاری از گروه‌های میهن‌پرست که در جناح راست قرار می‌گیرند، نابودی اتحاد شوروی نباید به مفهوم از میان رفتن قلمرو پهناور روسیه تلقی شود. از دیدگاه آنان، مرزهای کنونی روسیه با مرزهای تاریخی آن مطابقت ندارد. دولت‌گرایان نیز به اقتدار متمرکز دولتی توجه دارند. آنها تقویت بنیه صنعتی- نظامی روسیه را مورد تأکید قرار می‌دهند. در نبود یک زمینه اجتماعی توسعه‌یافته، تنها نیروی قادر به تأمین و تضمین فعالیت نیروهای دموکراتیک در جامعه، یک دولت قوی است. بنابراین برای انتقال از کمونیسم به دموکراسی لیبرال در شرایطی که طبقه لیبرال وجود ندارد، از یک مرحله دموکراسی اقتدارگرا باید عبور کرد. بسیاری از جامعه‌شناسان روسی نیز بر این نظر تأکید دارند.

در کشوری که سنت‌های نهادینه شده دموکراتیک در آن اندک است، تقاضای داشتن دست قوی اجتناب‌ناپذیر است. لذا افزایش اقتدار ریاست‌جمهوری که در نهایت از طریق تأیید پارلمان و نظام قانونی قدرت خویش را اعمال کند، اجتناب‌ناپذیر دیده شد. این برداشت وجود دارد که یک رژیم باقدرت، بهتر می‌تواند برنامه‌های اصلاحات اقتصادی- سیاسی را اجرا کند. اجرای پرسترویکا سبب ایجاد نهادهای جدید در روسیه شد که مدت‌های طولانی سرکوب شده بودند. ولی این نهادهای جدید مشروعیت و توانایی لازم برای حل مشکلات کشور را نداشتند. روسیه در فروپاشی اتحاد شوروی نقش اساسی داشت. بیانیه استقلال فدراسیون روسیه در فوریه 1990 به‌تدریج با پاسخ مشابه از جمهوری‌های دیگر همراه شد. از میان رفتن نظام سیاسی اتحاد شوروی با تشکیل رژیم جدیدی با گرایش‏های دموکراتیک و جهت‌گیری اقتصاد بازاری دنبال شد. مبارزه با کمونیسم در روسیه و مبارزه برای تحقق دموکراسی و تجدید حیات «دولت روسی» تداوم یافت.

با توجه به سنت دیرپای اقتدارگرایی و استبداد در روسیه، تأخیر و کندی در مسیر ایجاد نهادهای دموکراتیک در این کشور طبیعی به نظر می‌رسد. برخی از کارشناسان مسائل روسیه قانون اساسی این کشور را تهدیدی برای توسعه مردم‌گرایی در روسیه می‌دانند. این دیدگاه در روسیه نیز هواداران جدی دارد. قانون اساسی روسیه اختیارات گسترده‌ای به ریاست‌جمهوری واگذار کرده است. تجارب روسیه پس از فروپاشی نظریه الکسی دو توکویل، متفکر مشهور فرانسوی در مورد شکل‌گیری نهادهای دموکراتیک را تأیید می‌کند. توکویل معتقد بود «انقلاب موفقیت‌آمیز چندان دشوار نیست؛ بخش مهم کار ایجاد یک نظام مردم‌گرا در پی آن است». این موضوع دشوارتر می‌شود، هنگامی که با بازسازی اقتصادی و بحران اقتصادی همراه شود. نبود تجربه و ساختارهای مردم‌گرایانه در روسیه، این تحول را با مشکلات جدی مواجه کرده است. بسیاری از روشنفکران روس ایده‌های مردم‌گرایی غربی را نمی‌پذیرند، ولی برخی از آنان تحقق مردم‌گرایی را در یک جامعه، بیانگر سلامتی آن می‌دانند.

از این دیدگاه برای تحقق مردم‌گرایی می‌توان از حاکمیت افرادی با داشتن چنین جهت‌گیری فکری بهره ‌جست. به همین جهت، بسیاری از روشنفکران روسیه از اقتدار گسترده بوریس یلتسین حمایت و اختیارات وسیع قانون اساسی روسیه برای وی را تأیید کردند. ایجاد نهادهای دموکراتیک و به‌ویژه نظام فدرال پایدار و مستحکم، با دشواری خودآگاهی مردم روسیه در هم آمیخته است. فروپاشی اتحاد شوروی، هویت ملی و خودآگاهی را در روسیه کاهش داد. محدود شدن سرزمین روسیه و فشارهای خارجی، با ابهام‌های داخلی پیوند یافته است. با توجه به مسائل و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی که مردم روسیه با آن مواجه هستند، کندی شکل‌گیری نهادهای مردم‌گرا حیرت‌آور نیست.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی، احزاب و گروه‌های جدید با گرایش‌های سوسیالیستی در مخالفت با شرایط موجود در روسیه شکل گرفتند. بسیاری از اعضای این گروه‌ها اعضای سابق حزب کمونیست اتحاد شوروی بودند. از دیدگاه آنان، سوسیالیسم یک ایده نهایی برای ایجاد یک‌باره آن در جامعه نیست، بلکه فرآیندی تدریجی و طولانی است که طی آن باید اشکال جدیدی از مردم‌گرایی اقتصادی و سیاسی شکل بگیرد. بسیاری از گروه‌های سوسیال دموکرات کنونی روسیه هم از بازماندگان اعضای حزب کمونیست اتحاد شوروی هستند. هدف اصلی آن، نخست هشدار دادن به دیگران در مورد احتمال قوی وقوع کودتا و هدف دوم آن تقویت فرآیند اصلاحات همه‌جانبه بود. در برنامه این جنبش، اصلاحات اساسی برای تحقق آزادی و مردم‌سالاری مورد تأکید قرار داشت.

گروه‌های میانه و لیبرال با تشکیل «اتحادیه دموکراتیک» از سال 1988 گسترش خود را آغاز کردند. اولویت حقوق فردی بر امور دولتی و اجتماعی یا ملی مورد تأکید این حزب قرار داشت. از دیدگاه آنان یک دولت قوی می‌توانست حقوق و آزادی‌های فردی و وحدت و اقتدار روسیه را پس از فروپاشی اتحاد شوروی تضمین کند. دموکرات‌ مسیحی‌ها در پیوند مردم‌گرایی سیاسی اروپای غربی با تفکر اجتماعی روس و فلسفه مذهبی روسی، فعالیت خود را آغاز کردند. احزاب دموکراتیک روسیه نیز تعداد زیادی از گروه‌های میهن‌پرست و ملی‌گرا را متشکل ساخته‌اند. از معروف‌ترین این احزاب «حزب لیبرال دموکرات روسیه» است. ولادیمیر ژیرینفسکی رهبر آن اعلام کرد کلیه فعالیت‌های سیاسی گروه‌ها را باید متوقف کرد و تنها به امور اقتصادی توجه نشان داد. او ایجاد یک دولت قدرتمند روس را مورد توجه قرار داده است. او یک قدرت متمرکز و اقتدارگرای توسعه‌طلب را پاسخگوی نیازهای موجود در روسیه خوانده است. بازگشت به مرزهای تاریخی روسیه در سخنان او بارها مطرح شده است.

در میان احزاب و گروه‌هایی که اینک در روسیه فعال هستند، گروه‌های ملی‌گرا نیز قابل توجه هستند. برخی از آنها ملی‌گرایان روس و عده دیگری کمونیست‌های جدید هستند. گروه «پامیات» (خاطره) یکی از معروف‌ترین گروه‌های ملی‌گرا است که در آغاز دهه 1980 در پاسخ به تهدید نابودی بناهای تاریخی در مسکو شکل گرفت. در میان تعداد کثیر احزاب و گروه‌های سیاسی روسیه، عده‌ای سلطنت‌طلب نیز وجود دارند. واژه احیای روسیه در این گروه‌ها به معنی بازگشت به نظام دوران رومانوف است. در روسیه شماری احزاب حرفه‌ای فعال در زمینه محیط‌زیست نیز وجود دارند.

پس از رفع ممنوعیت از فعالیت حزب کمونیست در نوامبر 1992، در فوریه 1993، کنگره‌ای در خارج از مسکو برای احیای آن برگزار شد و گنادی زیوگانف به‌عنوان رئیس کمیته مرکزی آن برگزیده شد که بیانگر نزدیکی حزب کمونیست به ملی‌گرایان و میهن‌پرستان بود. در بیانیه حزب شرایط مردم روسیه فاجعه‌آمیز خوانده شد و آثار زیان‌بار اجرای سیاست‌های انتقال به نظام اقتصادی بازاری مطرح شد. در برنامه حزب کمونیست روسیه توقف سرمایه‌داری‌کردن اقتصاد روسیه خواسته شد. حزب کمونیست روسیه برنامه آمریکایی کردن روسیه را محکوم و خواستار متوقف شدن آن شد. این حزب با بیش از 550 هزار عضو، بزرگترین تشکیلات سیاسی را در این کشور دارد. از انتخابات پارلمانی دسامبر 1993، حزب کمونیست توانست به دومای کشوری روسیه راه یابد.

رهبری این حزب در مسیر تبیین نظری اهداف خود، سوسیالیسم را با ملی‌گرایی روسی پیوند داده هرچند این امر سبب حمله کمونیست‌های ارتدوکس به حزب کمونیست روسیه شده است. این حزب در کنار تأکید بر ایدئولوژی مارکسی- لنینی، انقلاب و خشونت را برای کسب قدرت کنار نهاده، به ایجاد اقتصاد مختلط توجه می‌کند. گرایش‌های جدید در حزب کمونیست روسیه، تشابه بسیار آن را با احزاب کمونیست اروپایی آشکار می‌کند. کمونیسم اروپایی و توسعه آن در دهه‌های 1960 و 1970 تفاوت میان کمونیسم و سوسیال- دموکراسی را برجسته و سوسیالیسم انقلابی را از سوسیالیسم تکاملی جدا کرد. در انتخابات پارلمانی 2011 هم توانست 92 صندلی دومای کشوری را به خود اختصاص دهد.

بیشتر گروه‌های ملی‌گرای افراطی و امپراتوری‌طلبان روسیه خواستار ایجاد وحدت میان جمهوری‌های جداشده از یکدیگر هستند. برخی از آنها نیز تشکیل یک دولت روسی ناب را مطرح می‌کنند که بخش‌های قومی کنونی روسیه را دربر نداشته باشد. گروه‌های ملی‌گرای تندروی روسیه پاکسازی این کشور را از اقوام دیگر خواستار شده‌اند. بسیاری از گروه‌های ملی‌گرای افراطی، ضدیهود و مخالف حضور گروه‌های قومی دیگر در روسیه هستند.

انستیتوی سراسری مطالعه افکار عمومی در چهارچوب یک طرح بین‌المللی در مورد «قشربندی اجتماعی در اروپای شرقی پس از 1989» تحت نظر اساتید دانشگاه‌های آمریکا پژوهشی انجام داد که نومنکلاتورای دوران اتحاد شوروی و تداوم آن در دوران پس از فروپاشی را مورد بررسی قرار داد. تشکیل نخبگان جدید روسیه با دگرگونی در ساختارهای اجتماعی ارتباط مستقیم دارد. جامعه‌شناسان دو دیدگاه در این مورد ارائه کرده‌اند. دیدگاه نخست از اندیشه «حفظ و بازتولید قشر نخبگان» سرچشمه می‌گیرد. بر این اساس، بخشی از نومنکلاتورا فرصت یافت پس از فروپاشی قدرت سیاسی پیشین، خود را به سرمایه اقتصادی تبدیل کند و به قشر بالای جامعه ملحق شود و مواضع برتر خود را حفظ کند. دیدگاه دوم به نظریه «تناوب نخبگان» مربوط می‌شود.

از این نظر، روند اصلاحات اجتماعی در کشورهای کمونیستی پیشین چنان اساسی و بنیادین است که سبب تناوب نخبگان از راه ورود اقشار دیگر به آن خواهد شد. بنابراین، تنها بخشی از نومنکلاتورای دوران شوروی می‌تواند جایگاه اقتصادی- اجتماعی- سیاسی برتر خود را حفظ کند. ویژگی‌های عمومی نخبگان کنونی به نخبگان دوران اتحاد شوروی شباهت زیادی دارد. بررسی‌ها نشان می‌دهد در روسیه، «سرمایه سیاسی حزبی» ارزش خود را از دست نداده و با وجود از میان رفتن پایه‌های نهادی آن، در نظام سیاسی جدید اعتبار خود را حفظ کرده است.

هرچند پس از کودتای اوت 1991 دگرگونی‌های وسیعی در جامعه روسیه ایجاد شد، ولی ساختارهای سیاسی- اجتماعی دگرگونی زیادی را تجربه نکرد. الگوهای کهن برای اعمال اقتدار به تلاش برای بقا ادامه دادند، در حالی که روابط اجتماعی جدید نیز شکل می‌گرفت. به هر ترتیب، تخریب فزاینده نظام پیشین، ضرورت ایجاد نظام جدید را مطرح می‌کرد. تنها روابط اقتصادی این ضرورت را اجتناب‌ناپذیر نساخته بود. ظهور شبکه‌های مافیایی و تبهکار که جامعه و سیاست را تحت تأثیر خود قرار داده بودند، از ویژگی‌های دوران استقلال روسیه است. افزایش اقدام‌های غیرقانونی، شرایط دشواری را در روسیه ایجاد کرده است. به بیان یکی از چهره‌های سیاسی برجسته روسیه، شرایط جامعه پس از فروپاشی در این کشور بسیار پیچیده‌تر از یک جامعه سرمایه‌داری است. گروه‌ها، طبقات، نخبگان، کارگران، دهقانان و در واقع همه مردم در حال جابه‌جا شدن اجتماعی هستند. به‌جای اینکه جامعه با الگوهای معینی در حال رشد و ترقی باشد، آثار و شواهد بی‌ثباتی به‌طور گسترده‌ مشاهده می‌شود. شرایط اجتماعی روسیه سبب شد برخی از کارشناسان از پدیده «حاکمیت لومپن‌ها» بر روسیه سخن گویند.

«در دوران کمونیسم، باید هرگونه تبعیض نسبت به زنان در فعالیت‌های اجتماعی و انحصار آنها در امور خانواده از میان برده می‌شد. مشارکت زنان در دوران اتحاد شوروی در بخش‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بالاترین میزان را در جهان داشته و به 90 درصد کل زنان این کشور می‌رسید. زنان 60 درصد متخصصان شوروی در سطح عالی و متوسط را تشکیل داده بودند. 67 درصد پزشکان و 91 درصد از کتابداران از زنان تشکیل شده بود. حدود نیم میلیون زن در سطوح مدیریتی فعال بودند، ولی به لحاظ وضعیت حقوقی و سطح درآمد همواره تبعیض‌هایی نسبت به آنان وجود داشت. اصلاحات اقتصادی بر شرایط کاری زنان نیز تأثیرهای منفی داشته است. در دوران کمونیسم، زنان برای عضویت در مجامع نمایندگی از سهمیه‌هایی برخوردار بودند که در سال‌های پایانی این دوره رو به کاهش گذاشت. زنان دارای اعتبار ویژه‌ای در سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی روسیه هستند. ولی «در روسیه نیز مانند همه کشورهای جهان در جایی که «قدرت» وجود دارد، «زنان» حضور ندارند».

انتقال به نظام اقتصاد بازاری در روسیه آسیب‌های بیشتری را متوجه زنان کرده است. 80 درصد کسانی که شغل خود را از دست داده‌اند، از زنان هستند. بلوک زنان روسیه که به‌عنوان یک جنبش انتخاباتی ثبت‌نام کرده است، از زنان عضو اتحادیه زنان اتحاد شوروی تشکیل شده است. گروهی از زنان بازرگان نیز اتحادیه زنان بازرگان روسیه را تشکیل داده‌اند. در کنار این دو تشکل، مجامع و سازمان‌های بسیاری برای زنان و حقوق آنان فعالیت می‌کنند. مقام‌های روسیه نیز ضرورت رفع تبعیض‌های گسترده علیه زنان را پذیرفته‌اند. گروه روسی شرکت‌کننده در کنفرانس زنان پکن در سال 1995 پذیرفت که شمار زیادی از زنان روسی از بیکاری و فقر رنج می‌برند و حقوق زنان را که تا دو سوم از حقوق مردان کمتر است به‌عنوان یکی از نمودهای تبعیض علیه زنان مطرح کرد.

- یکی از شاخه‌های مهم حزب کمونیست اتحاد شوروی ایجاد اتحادیه سراسری جوانان کمونیست (کومسومول) بود که نفوذ و اعتبار جدی در جامعه اتحاد شوروی داشت و مجری سیاست‌ها و برنامه‌های حزب کمونیست به شمار می‌رفت. در دوران پرسترویکا منافع و مسائل جوانان به‌طور جدی در کومسومول مورد توجه قرار گرفت. برداشت جوانان نسبت به تحول در جامعه روسیه از سال‌های پایانی اتحاد شوروی همواره بدبینانه بوده است. شرایط روسیه به‌عنوان یک جامعه در شرایط بحران، برآورده کردن انتظارها را با دشواری روبه‌رو کرده است. به هر حال جوانان روسیه به‌تدریج، در جریان بحران‌های سیاسی حضور خود را آشکار ساختند.

- با اجرای سیاست گلاس‌نوست از دوران گورباچف، رسانه‌های گروهی در اتحاد شوروی به طرح و بررسی مسائل گوناگونی پرداختند که پیش از آن اجازه بحث در مورد آنها وجود نداشت. آزادی بیان که بازتاب آن در انتشار نشریه‌های گوناگون ظاهر شد، با اجرای اصلاحات اقتصادی با دشواری‌های مالی همراه شد. حتی نشریه‌های مهمی چون پراودا (حقیقت) و ایزوستیا (اخبار) نیز با ضرورت کاهش تیراژ خود مواجه شدند. برخی از آنها نیز برای تأمین منابع مالی خود به کمک‌های خارجی روی آوردند. مرکز اطلاعات فدرال نیز برای تنظیم سیاست‌های دولتی تشکیل شد، ولی این نگرانی همچنان وجود داشته که عملکرد رسانه‌های روسیه را به‌طور کامل تحت نفوذ خویش قرار دهد.

پس از سرکوب پارلمان توسط ریاست‌جمهوری، فشار شدیدی بر نشریات مخالف دولت وارد شد. سردبیران برخی از آنها برکنار و افراد جدیدی جای آنان را گرفتند. این محدودیت‌ها برای شبکه‌های تلویزیونی بیشتر بود. اقدام‌های دولت در محدودسازی فعالیت رسانه‌های جمعی، سبب طرح انتقادهای شدید شد و اعمال سیاست‌های دوران کمونیستی محکوم شد. ولی فعالیت آزاد رسانه‌ها در روسیه بیش از آنکه از سوی سانسور دولتی تهدید شود، از سوی باندهای مافیایی مورد تهدید قرار گرفته است. با توجه به نفوذ گسترده این گروه‌ها در منابع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روسیه، آنها نفوذ خود را در رسانه‌های این کشور نیز توسعه می‌دهند. به همین دلیل بزرگ‌ترین تهدید برای وسایل ارتباط‌جمعی در روسیه از این ناحیه است. در سال 1993 دست‏کم 25 روزنامه‌نگار در روسیه به قتل رسیدند. نیاز شدید مالی روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌های ارتباط‌جمعی، نفوذ باندهای مافیایی در آنها را تسهیل می‌کند.

با وجود برخی اختلاف‌نظرها در میان رئیس‌جمهوری و دوما، به رسانه‌های گروهی روسیه اجازه داده نشد ارتباط ویژه‌ای با نهاد‌های دولتی داشته باشند. به عبارت دیگر، ارگان‌های دولتی نباید به‌طور مستقیم به ایجاد رسانه‌های گروهی به هر شکل اقدام کنند. طبق مصوبه‌های جدید، رادیو و تلویزیون دولتی روسیه موظف شد ظرف 24 ساعت اقدام‌ها و پیام‌های رئیس‌جمهوری، دولت، مجلس دوما و شورای فدراسیون را به اطلاع همه برساند. فهرست طولانی از اقدامات ضروری رسانه‌های گروهی در رابطه با عملکرد دستگاه‌های یادشده در این قوانین قید شده است.

- با اجرای اصلاحات وسیع در جامعه روسیه، دگرگونی‌های اساسی در آن رخ داده است ولی در زمینه فرهنگ و فرهنگ سیاسی به تأمل جدی نیاز است. انقلاب سیاسی و بازاری کردن اقتصاد، تغییرهای جدی را در فرهنگ روسیه ایجاد کرد. آکادمی علوم اتحاد شوروی که مدت‌ها به‌دلیل رکود زیر شدیدترین انتقادها قرار داشت، پس از استقلال روسیه مورد توجه جدی قرار گرفت. آزادی عمل آکادمی علوم روسیه مانند مطبوعات این کشور به بهای از دست دادن حمایت‌های جدی مالی دولت به دست آمد. اتحادیه نویسندگان روسیه در برابر اتحادیه نویسندگان اتحاد شوروی که دارای گرایش‌های ملی‌گرایانه بود، تعارض دیدگاه‌های غرب‌گرایان و ملی‌گرایان در عرصه هنر و ادبیات نیز تحقق یافت. در حالی که طبقه متوسط قدیمی روسیه در حال نابودی قرار داشت، طبقه جدیدی از روشنفکران از درون نظام پیشین سربرآورد. به بیان یکی از مقام‌های وزارت علوم و آموزش، مشکلات اقتصادی پس از فروپاشی، طبقه متوسط روسیه را از میان برد. روشنفکران آزادی‌خواه به گرایش‏های ملی‌گرایانه گرویده‌اند و در برابر نتایج وخیم اجرای اصلاحات اقتصادی به سبک غربی، درون‌گرایی روس را مورد توجه قرار داده‌اند.

- کلیسا و مذهب در روسیه تزاری به‌عنوان حامی و همکار نزدیک نظام سیاسی دارای اهمیت ویژه‌ای بود. سیاست‌های ضدمذهبی دولت کمونیستی نیز نتوانست آثار گرایش‏های مذهبی را در جامعه اتحاد شوروی از میان ببرد. یلتسین نیز پس از فروپاشی اتحاد شوروی نقش کلیسا را در سنت‌های ملی روسیه مطرح کرد. پیش از او، گورباچف در چهارچوب سیاست‌های بازسازی اجتماعی روسیه فعالیت مجدد کلیسا را توسعه داده و اجازه برگزاری مراسم هزاره کلیسای ارتدوکس روسیه را صادر کرده بود. رهبری فدراسیون روسیه هم احیای کلیسای ارتدوکس را مورد توجه قرار داده است؛ به‌ویژه پوتین که از احیای اعتبار و عظمت روسیه سخن می‌گوید، سبب تشویق کلیسای ارتدوکس برای توسعه فعالیت‌های آن شده است. لازم به یادآوری است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، کلیسای کاتولیک زمینه‌های مناسبی برای اقدام‌های تبلیغی یافت. اعزام مبلغان دینی، ایجاد کلیساها و معابد، چاپ و نشر کتب دینی و توزیع رایگان در میان مردم، تأسیس مدارس و آموزشگاه‌های مختلف و اعزام روحانیون کاتولیک از جمله آنان بوده است.

- بیش از 45 میلیون مسلمان در اتحاد شوروی زندگی می‌کردند که حدود سه پنجم آن در آسیای مرکزی، یک پنجم در منطقه ولگا و اورال و یک پنجم نیز در قفقاز سکونت داشتند. عناصر فرهنگ اسلامی در میان جوامع مسلمان‌نشین اتحاد شوروی وجود داشت، ولی با توجه به کاهش شدید فعالیت مساجد و نهادهای مذهبی، انسجام فرهنگی در میان آنها نیز به‌شدت کم شده بود. نظام کمونیستی از اسلام به‌عنوان یک جایگزین جدی سیاسی در هراس بود و آن را از نهادهای جامعه فئودالی معرفی می‌کرد. استالین به‌عنوان کمیسر امور ملیت‌ها، دستگاه‌هایی را برای اداره امور مسلمانان به وجود آورد تا هرگونه توسعه مستقل نهادهای اسلامی را متوقف و سرکوب کند. در برابر فشارهای حکومت کمونیستی، مسلمانان اتحاد شوروی درون‌گرایی فزاینده‌ای را در پیش گرفتند و حفظ و تداوم سنت‌ها را به اشکال گوناگون دنبال کردند.

مسلمانان اتحاد شوروی پس از هندوستان، بزرگترین اقلیت مسلمان را در یک کشور غیراسلامی ایجاد کرده بودند. با اجرای سیاست‌های بازسازی گورباچف و توسعه گلاس‌نوست از دوره او، مسلمانان نیز بر دامنه فعالیت‌های خود افزودند. گورباچف آزادسازی فعالیت‌های مذهبی را به منظور تقویت حامیان برنامه اصلاحات خود دنبال می‌کرد. توسعه سازمان‌ها و نهادهای مذهبی غیر‌رسمی از این دوره روندی فزاینده یافت. انقلاب اسلامی ایران بر مسلمانان اتحاد شوروی آثار عمیق و وسیعی نهاد. هرچند مقام‌های روحانی رسمی تلاش کردند آثار آن را متوقف سازند یا انکار کنند. هراس از توسعه نفوذ اسلام انقلابی بر میلیون‌ها مسلمان ساکن در اتحاد شوروی، تلاش‌هایی را که برای متوقف کردن گسترش امواج آن صورت گرفت، با ناکامی روبه‌رو کرد.

ولی پس از شکست سیاست‌های غرب‌گرایانه در سیاست خارجی روسیه پس از استقلال این کشور، عامل اسلامی مورد توجه ویژه‌ای قرار گرفته است. در چهارچوب دیدگاه‌های غرب‌گرایان بر تهدید اسلامی تأکید می‌شد، در حالی که ملی‌گرایان و اوراسیاگرایان، بیشتر به نزدیکی با جهان اسلام و بهره‌گیری از عامل اسلامی در برابر غرب توجه دارند. در تحلیل سیاست‌های روسیه، توجه به فرهنگ سیاسی این کشور دارای اعتبار ویژه‌ای است. در این راستا تلقی عمومی نسبت به دولت، چگونگی رفتارهای سیاسی و تأثیر عوامل تاریخی بر رفتارهای سیاسی موجود در داخل و خارج و در سطح عام و خاص مردم روسیه مورد توجه قرار می‌گیرد.

تا دوران پتر کبیر ایده یک حکومت خوب با اقتدارگرایی کامل همراه بود، اما با گسترش گرایش‏های غرب‌گرایانه در روسیه، این ایده تضعیف شد ولی از میان نرفت. توجه به دولت متمرکز و قوی در روسیه در سنت تاریخی این کشور جای گرفت. آثار این برداشت در طول دوران اتحاد شوروی و حمایت‌های توده‌ای آن ادامه یافت، ولی تجربه‌های پس از نابودی اتحاد شوروی، بیانگر ناامیدی فزاینده مردم از نظام سیاسی- اقتصادی جدید در این کشور است. در واقع، بررسی‌های انجام‌شده در مورد فرهنگ سیاسی روسیه نشان می‌دهد که در آغاز دهه 1990 دگرگونی‌های چشمگیری در آن در حال شکل گرفتن بود که با توجه به چهارچوب‌های پیشین مورد پذیرش شوروی‌شناسان، متفاوت بود. توسعه گرایش‏های دموکراتیک در این زمینه قابل اشاره است.

ولی از سال 1993 به بعد با توجه به دشواری‌های گسترده سیاسی- اقتصادی، ایده تمرکزگرایی بار دیگر قوت گرفت. تجربه این دوران نشان داد توجه به دموکراسی در روسیه و سرشت آن ارتباط نزدیکی با شرایط مادی و اقتصادی جامعه پیدا کرده است. خوش‌بینی ابتدایی نسبت به پیوند اصلاحات اقتصادی و سیاسی از دوران گورباچف نیز به این ترتیب مطرح می‌شود. در بررسی دیدگاه‌ها و رفتارهای اجتماعی در روسیه عوامل محلی و منطقه‌ای نیز بسیار مؤثر هستند. عوامل اقتصادی، نژادی، اقتدار رهبران محلی، دیدگاه‌های متفاوت نسبت به فضای سیاسی- اجتماعی موجود در کشور و عوامل فرهنگی و تاریخی در شکل‌گیری خرده فرهنگ‌ها در روسیه مؤثر هستند. در فرهنگ سیاسی روسیه تمرکزگرایی و اقتدار متمرکز به‌عنوان یکی از اجزای اصلی تفکر سیاسی شکل گرفته است. هرچند تحولات اجتماعی و دگرگونی در ایستارهای عمومی شکاف‌هایی در آن ایجاد کرده و به یکپارچگی آن آسیب رسانده است.


مهرنامه شماره ۱۸، دی ۱۳۹۰

دکتر الهه کولایی استاد علم سیاست در دانشگاه تهران





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : مهرنامه، قدرت مطلقه، دکتر الهه کولایی، فروپاشی شوروی، نهاد های مدنی، گذار به دموکراسی، توتالیتر،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب